مردى اكول است و « 1 » بندهء شكم « 2 » و « 3 » همت « 4 » او از خورد و خواب « 5 » و نان و آب درنگذرد « 6 » او را نان « 7 » مىده و كار « 8 » مىفرماى . و آن ديگر كه شوهر « 9 » را ترجيح نهاد « 10 » مردى بىحميت است و « 11 » هركه « 12 » از حميت و غيرت بهره ندارد از قبيل « 13 » بهايم بود و از شرف « 14 » انسانيت محروم باشد . و آنكه دزد را « 15 » بر جمله « 16 » ترجيح نهاد گوهر او دارد ، چه هركس از طبيعت خود حكايت كردند ، و چون دزدى و خيانت در جبلت او مركوز بود قبح آن خيانت « 17 » و زشتى آن جنايت « 18 » در نظر او همه هنر نمود . پس آن مرد را مطالبت كردند و گوهر از وى بستدند و اين حكايت بر اختلاف طبايع آدميان دليلى واضح « 19 » است « 20 » .
[ نوش و زكى و فرزند آنها كه طبيعت هردو را به تساوى به ارث برده بود ]
حكايت ( 10 ) در كتب « 21 » حكمت « 22 » مسطور است « 23 » كه اختلاف طبايع در « 24 » آدمىزاد به سبب اختلاف طبيعت « 25 » مادر « 26 » و پدر « 27 » تواند بود و « 28 » همچنانكه مال آن « 29 » پدر و مادر او را « 30 » ميراث رسد طبيعت نيز هم ميراث
هامش
( 1 ) - متن - است و
( 2 ) - متن + است
( 3 ) - مج و دان - و
( 4 ) - متن - و همت
( 5 ) - مج و دان + است
( 6 ) - مج - درنگذرد ، دان :
است
( 7 ) - دان : نانى
( 8 ) - دان : كارى
( 9 ) - فا و مج + دختر
( 10 ) - فا و مج و دان + او
( 11 ) - مج و دان : چه
( 12 ) : دان : چه
( 13 ) - متن و فا : قبل
( 14 ) - متن : سيرت
( 15 ) - متن - را
( 16 ) - فا : همه
( 17 ) - متن : حكايت
( 18 ) - متن : حركت
( 19 ) - مج و دان + و برهانى لايح
( 20 ) - مج و دان : آمد + نظم :گر يكى راحتت دهد از لطف * ديگرى سينهء تو ريش كند
از بد و نيك كس مرنج از آنك * كار هركس بطبع خويش كند( 21 ) - دان + آوردهاند
( 22 ) - متن و دان - حكمت
( 23 ) - فا - مسطور است
( 24 ) - مج و دان - در
( 25 ) - دان - طبيعت
( 26 ) - دان + زاد
( 27 ) - مج و دان + او
( 28 ) - متن و فا و دان - و
( 29 ) - متن و مج و دان : از
( 30 ) - مج و دان : او بر فرزند