عقل « 1 » در وفاى عهد « 2 » تا بدين حد مبالغت مىنمايد « 3 » ، از من نسزد كه با « 4 » چنين كسى « 5 » خيانتى انديشم « 6 » از سر او « 7 » درگذشت . چون « 8 » به سر شير آمد « 9 » حديث با او بگفت « 10 » . شير با او « 11 » به سخن « 12 » آمد و گفت : بدان كه « 13 » من شير نيستم من يكىام از جمله روحانيان « 14 » كه از براى امتحان تو بر سر راه نشسته بودم چون « 15 » در وفادارى درست آمدى به شكستن « 16 » تو مرا حاجت نيست به سلامت برو .
پس « 17 » دختر « 18 » به سلامت به خدمت شوهر بازآمد « 19 » و آن « 20 » حالها « 21 » تقرير كرد .
اكنون مرا « 22 » مىبايد كه معلوم شود كه ازين چهار تن « 23 » كدام « 24 » جوانمردتر بودند « 25 » و قوت مصابرت كدام « 26 » بيشتر « 27 » بود « 28 » . يكى از ايشان گفت : پسر باغبان كريمتر بود « 29 » كه « 30 » چنان دولتى به سر او رسيده بود « 31 » و چنان شاهدى او را به دست آمده « 32 » از سر آن درگذشت و پاى بر سر هواى نفس « 33 » نهاد .
هامش
( 1 ) - فا - با غايت نقصان عقل
( 2 ) - متن : و وفا و عهد ، مج و دان :
وفادارى عهد
( 3 ) - مج و دان : نمودى
( 4 ) - مج و دان + تو
( 5 ) - مج و دان : كنم + و ، دان + دزد
( 6 ) - دان - خيانتى انديشم
( 7 ) - دان : آن
( 8 ) - مج - چون
( 9 ) - مج و دان : دختر باز بشير رسيد
( 10 ) - فا و مج و دان - حديث با او بگفت
( 11 ) - مج و دان : وى
( 12 ) - فا :
باوان ، مج و دان : به زبان
( 13 ) - متن - بدان كه
( 14 ) - مج و دان : از روحانيانم
( 15 ) - مج و دان + تو
( 16 ) - متن : كشتن ، فا : بكشتن
( 17 ) - مج و دان - پس
( 18 ) - مج و دان + پادشاه
( 19 ) - متن و مج و دان : آمد
( 20 ) - مج و دان - آن
( 21 ) - مج و دان : حال ، فا + را
( 22 ) - مج و دان :
ما را
( 23 ) - مج : كس
( 24 ) - مج و دان + كس
( 25 ) - مج و دان :
بود
( 26 ) - مج و دان + كس ، فا : يكى
( 27 ) - مج و دان : بيش
( 28 ) - مج و دان : داشت + دختر راى گفت شما مردمان جهان گشتهايد ( دان :
ديدهايد ) بگوئيد كه از اين هرچهار كدام صبورتر
( 29 ) - متن و دان - بود
( 30 ) - فا + با
( 31 ) - دان : رسيد ، مج : رسيده
( 32 ) - دان : آمد ، فا + و
( 33 ) - فا و مج و دان : خود