تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
عقل « 1 » در وفاى عهد « 2 » تا بدين حد مبالغت مىنمايد « 3 » ، از من نسزد كه با « 4 » چنين كسى « 5 » خيانتى انديشم « 6 » از سر او « 7 » درگذشت . چون « 8 » به سر شير آمد « 9 » حديث با او بگفت « 10 » . شير با او « 11 » به سخن « 12 » آمد و گفت : بدان كه « 13 » من شير نيستم من يكىام از جمله روحانيان « 14 » كه از براى امتحان تو بر سر راه نشسته بودم چون « 15 » در وفادارى درست آمدى به شكستن « 16 » تو مرا حاجت نيست به سلامت برو . پس « 17 » دختر « 18 » به سلامت به خدمت شوهر بازآمد « 19 » و آن « 20 » حالها « 21 » تقرير كرد . اكنون مرا « 22 » مىبايد كه معلوم شود كه ازين چهار تن « 23 » كدام « 24 » جوانمردتر بودند « 25 » و قوت مصابرت كدام « 26 » بيشتر « 27 » بود « 28 » . يكى از ايشان گفت : پسر باغبان كريم‌تر بود « 29 » كه « 30 » چنان دولتى به سر او رسيده بود « 31 » و چنان شاهدى او را به دست آمده « 32 » از سر آن درگذشت و پاى بر سر هواى نفس « 33 » نهاد .
هامش
( 1 ) - فا - با غايت نقصان عقل ( 2 ) - متن : و وفا و عهد ، مج و دان : وفادارى عهد ( 3 ) - مج و دان : نمودى ( 4 ) - مج و دان + تو ( 5 ) - مج و دان : كنم + و ، دان + دزد ( 6 ) - دان - خيانتى انديشم ( 7 ) - دان : آن ( 8 ) - مج - چون ( 9 ) - مج و دان : دختر باز بشير رسيد ( 10 ) - فا و مج و دان - حديث با او بگفت ( 11 ) - مج و دان : وى ( 12 ) - فا : باوان ، مج و دان : به زبان ( 13 ) - متن - بدان كه ( 14 ) - مج و دان : از روحانيانم ( 15 ) - مج و دان + تو ( 16 ) - متن : كشتن ، فا : بكشتن ( 17 ) - مج و دان - پس ( 18 ) - مج و دان + پادشاه ( 19 ) - متن و مج و دان : آمد ( 20 ) - مج و دان - آن ( 21 ) - مج و دان : حال ، فا + را ( 22 ) - مج و دان : ما را ( 23 ) - مج : كس ( 24 ) - مج و دان + كس ( 25 ) - مج و دان : بود ( 26 ) - مج و دان + كس ، فا : يكى ( 27 ) - مج و دان : بيش ( 28 ) - مج و دان : داشت + دختر راى گفت شما مردمان جهان گشته‌ايد ( دان : ديده‌ايد ) بگوئيد كه از اين هرچهار كدام صبورتر ( 29 ) - متن و دان - بود ( 30 ) - فا + با ( 31 ) - دان : رسيد ، مج : رسيده ( 32 ) - دان : آمد ، فا + و ( 33 ) - فا و مج و دان : خود