عمر « 1 » حاتم را طى كرد برادر او خواست كه بجاى او نشيند ، در خانه بگشاد و خوانى بكشيد « 2 » و به « 3 » تكلف كارى مىكرد اما رونقى « 4 » نمىداشت . روزى « 5 » مادرش او را گفت : جان مادر از تو اين كار نايد و در « 6 » كارى كه تا « 7 » آخر آن را بسر نتوانى « 8 » برد « 9 » در آن مداخلت « 10 » منماى بيت :
دهان گر بماند ز « 11 » خوردن تهى * از آن به كه ناساز خوانى نهى
برادر حاتم گفت : چه افتاده است كه من با « 12 » جود و كرم با برادر برابرى نتوانم كرد ! و من چنان كنم « 13 » كه نام او در طى لسان « 14 » معمور شود .
و گويند كه حاتم را خرگاهى بود كه « 15 » چهل شبكه « 16 » داشت و او « 17 » در آنجا نشستى و سايلان بيامدندى و دست در آن شبكهها كردندى و ايشان را چيزى بدادى و هرگز هيچ « 18 » سايل « 19 » را محروم نگذاشتى « 20 » ، و چون او وفات يافت برادر او در آن خرگاه بنشست . روزى مادر او عنبسه « 21 » خود را به لباس سايلان برآورد و به در « 22 » خرگاه آمد و دست در يك شبكه « 23 » كرد « 24 » . برادر حاتم قراضهاى بر « 25 » دست او نهاد پس به شبكهاى « 26 » دگر رفت و دست بگشاد ،
هامش
( 1 ) - متن و فا - عمر
( 2 ) - مج : كشيد متن و فا - خوانى بكشيد
( 3 ) - متن - به
( 4 ) - مج و دان : رونق
( 5 ) - مج و دان - روزى
( 6 ) - فا و مج و دان - در
( 7 ) - فا و مج و دان : در
( 8 ) - متن : نتوان
( 9 ) - مج و دان + همان بهتر كه در اول آن شروع نكنى و
( 10 ) - متن : مدخلى
( 11 ) - مج : به
( 12 ) - فا و مج و دان : در
( 13 ) - متن : دانم
( 14 ) - فا :
بيان + من دان : نسيان
( 15 ) - متن : و
( 16 ) - فا و مج و دان : مشبكه
( 17 ) - متن و مج - و او دان : او
( 18 ) - متن و فا و مج - هيچ
( 19 ) - دان :
سايلى
( 20 ) - مج و دان : نگردانيدى
( 21 ) - فا - عنبسه
( 22 ) - مج و دان : بدان
( 23 ) - فا و دان : مشبكه ، مج : مشبك
( 24 ) - فا + و
( 25 ) - فا : به
( 26 ) - فا : در مشبكه : مج و دان : به درى