باغ روم و از عهدهء عهد خود « 1 » بيرون آيم « 2 » ، عهد كردم كه چون بازگردم به خدمت تو آيم تا « 3 » آنچه خواهى ازين جواهر و حلى « 4 » بستانى . دزد او را بگذاشت . دختر به در باغ آمد و در بكوفت « 5 » . پسر « 6 » باغبان بيرون آمد و دختر پادشاه را ديد ، در پاى وى افتاد ، دختر گفت « 7 » : با تو عهد كرده بودم و امشب آمدهام تا از عهدهء عهد خود بيرون آيم اينك تن خود را فداى آن عهد كردم .
پسر باغبان « 8 » زمين را « 9 » بوسيد « 10 » و گفت : من در وقت كودكى از روى نادانى « 11 » بىخردى كردم « 12 » و در جنون صبا ترك ادبى بهجاى آوردم « 13 » ، مرا چه زهرهء آن باشد « 14 » كه خيال اين حديث « 15 » پيرامن ضمير من گردد ! تو از عهدهء عهد خود « 16 » بيرون آمدى به سلامت باز خانه « 17 » رو كه من از سر آن حديث برخاستم .
پس « 18 » دختر هم « 19 » از آن راه « 20 » مراجعت كرد ، به دزد رسيد و « 21 » گفت : پسر باغبان مردى كرد و از سر « 22 » نصيب « 23 » خود برخاست اكنون تو دانى تمامت « 24 » حلى و حلل « 25 » من « 26 » پيش « 27 » تست . دزد گفت « 28 » : اين دختر « 29 » با غايت نقصان
هامش
( 1 ) - فا : خويش
( 2 ) - مج و دان : نقصى جويم
( 3 ) - دان - تا
( 4 ) - فا و مج : حلل ، دان : حلى و حلل
( 5 ) - متن و فا - و در بكوفت
( 6 ) - مج و دان - پسر
( 7 ) - مج و دان + پسر را حاضر كن . باغبان پسر را حاضر كرد . دختر گفت ، فا + اى پسر
( 8 ) - فا + را
( 9 ) - فا - را
( 10 ) - فا : ببوسيد
( 11 ) - فا + و
( 12 ) - مج و دان : كرده بودم .
( 13 ) - مج : آورده
( 14 ) - مج و دان : بود
( 15 ) - متن - حديث
( 16 ) - مج : خويش . دان - خود
( 17 ) - مج و دان : به خانه
( 18 ) - مج و دان - پس
( 19 ) - فا - هم
( 20 ) - مج و دان - هم از آن راه
( 21 ) - فا : دختر
( 22 ) - فا - سر
( 23 ) - فا : نصيبه
( 24 ) - فا و مج و دان + زرينه و
( 25 ) - فا و دان و مج - و حلل
( 26 ) - فا + در
( 27 ) - فا + خدمت
( 28 ) - فا + با غايت نقصان عقل
( 29 ) - مج و دان : تو