دختر بر گلى « 1 » افتاد كه « 2 » بر سر درختى بود « 3 » در نظر او خوش آمد . پسر باغبان ديد « 4 » كه نظر دختر پادشاه بر آن « 5 » گل افتاده است « 6 » به تعجيل بدويد « 7 » و آن گل « 8 » از درخت باز كرد و به پيش دختر « 9 » آورد ، و عادت ملوك « 10 » آن زمان چنان « 11 » بود « 12 » كه هركس كه گلى را « 13 » به تبرك بريشان « 14 » آوردى هرچه خواستى « 15 » مبذول بودى . دختر چون آن گل بستد فرمود كه چه « 16 » حاجت دارى ؟ پسر باغبان از راه كودكى و نادانى « 17 » گفت : آنكه « 18 » چون ترا به شوهر دهند اول شب « 19 » پيش از آنكه او را مطاوعت كنى به نزديك من آيى تا نخست از گلبن وصال تو من « 20 » گل چينم آنگه به نزديك شوهر خود روى « 21 » . دختر هم برين جمله با وى عهد كرد و از يكديگر جدا شدند « 22 » . چون مدتى برين برآمد « 23 » و « 24 » دختر را به شوهر دادند آن شب كه او را به شوهر « 25 » اتفاق ملاقات افتاد دختر « 26 » گفت « 27 » من با پسر باغبان « 28 » عهدى « 29 » كردهام و از عهدهء عهد خود « 30 » بيرون آمدن از كمال كرم « 31 » و اخلاق « 32 » است شوهر « 33 » او « 34 » را اجازت داد « 35 » و دختر « 36 »
هامش
( 1 ) - فا : گل
( 2 ) - دان و مج : و آن گل
( 3 ) - متن - و آن دختر را . . .
كه بر سر درختى بود + و گل پسر باغبان
( 4 ) - متن : گل چون بديد
( 5 ) - متن - آن
( 6 ) - متن : افتاد
( 7 ) - مج و دان : دويد فا - در نطر او خوش آمد . . . بتعجيل بدويد
( 8 ) - متن : و گلى چند
( 9 ) - مج و دان + پادشاه
( 10 ) - فا : ملوكان + آن زمين
( 11 ) - مج و دان : آن
( 12 ) - فا : بودى
( 13 ) - فا و مج و دان - را
( 14 ) - فا : بديشان : مج و دان : به خدمت ايشان
( 15 ) - متن : خواستندى
( 16 ) - فا - چه
( 17 ) - مج - و نادانى
( 18 ) - فا : آن خواهم كه دان - آنكه
( 19 ) - متن و فا - اول شب
( 20 ) - دان - من
( 21 ) - فا : رود
( 22 ) - فا - و از يكديگر جدا شدند
( 23 ) - مج و دان : گذشت
( 24 ) - متن + آن فا - و
( 25 ) - متن و فا - به شوهر
( 26 ) - متن + پادشاه
( 27 ) - متن + كه
( 28 ) - متن - باغبان
( 29 ) - متن و فا : عهد
( 30 ) - مج و دان - خود
( 31 ) - فا و مج و دان : از مكارم
( 32 ) - دن - اخلاق
( 33 ) - دان + بشنيد
( 34 ) - دان : دختر
( 35 ) - مج : كرد
( 36 ) - دان + گفت