از آنجا « 1 » بيرون آمد و قصد باغ كرد .
ناگاه در راه « 2 » شيرى با او دوچار خورد « 3 » و « 4 » قصد « 5 » دختر كرد . دختر گفت : اى شير من مىدانم كه از « 6 » قضاى خداى « 7 » نتوان « 8 » جست و لكن در ايام صبا « 9 » عهدى « 10 » كردهام با پسر باغبان خود « 11 » و اين ساعت « 12 » ميروم تا از عهدهء عهد خود « 13 » تفصى « 14 » جويم ، اگر مرا چندان امان « 15 » دهى تا بروم و پسر باغبان را « 16 » ببينم و خود را از عهدهء عهد « 17 » بيرون آورم و بوقت مراجعت آنچه « 18 » خواهى « 19 » با من مىكن « 20 » شير چون اين ماجرا بشنيد او را راه « 21 » داد « 22 » ، چون پارهاى ديگر « 23 » برفت دزدى « 24 » او را « 25 » پيشآمد و « 26 » درنگريست « 27 » دخترى ديد « 28 » در غايت جمال و نهايت حسن « 29 » و حلى و حلل بسيار در « 30 » گوش و گردن خود « 31 » بسته ، دزد گفت دولتم روى داد و « 32 » توانگرى همه عمر بدست آوردم خواست « 33 » تا « 34 » او را بگيرد و حلى و حلل از گوش و گردن وى « 35 » بگشايد .
دختر گفت : اگر جوانمردى كنى و مرا بگذارى « 36 » چندانكه درين « 37 »
هامش
( 1 ) - دان : از خانه
( 2 ) - متن و فا - در راه
( 3 ) - متن و فا : از ، چهار ديوارى بيرون آمد دان : زده
( 4 ) - دان + شير
( 5 ) - دان + شكستن
( 6 ) - فا - از
( 7 ) - فا + عز و جل ، دان + تعالى
( 8 ) - مج : نتوانست دان : نتواند
( 9 ) - متن و مج و دان - در ايام صبا
( 10 ) - متن : عهد ، متن و مج و دان + در ايام صبا
( 11 ) - فا و مج و دان - خود
( 12 ) - مج و دان + بيرون آيم
( 13 ) - مج - خود و
( 14 ) - فا : نقصى
( 15 ) - فا : زمان
( 16 ) - متن - را
( 17 ) - متن : عهدهء خود
( 18 ) - متن + تو
( 19 ) - فا + تو
( 20 ) - فا و دان : بكن
( 21 ) - دان : امان
( 22 ) - متن + تا برفت
( 23 ) - مج : راه دان - ديگر
( 24 ) - دان + در راه
( 25 ) - متن و فا : در راه
( 26 ) - مج : دزد
( 27 ) - دان : بنگريست
( 28 ) - دان - دخترى ديد
( 29 ) - مج و دان : كمال
( 30 ) - فا : بر
( 31 ) - مج - خود
( 32 ) - مج : كه
( 33 ) - دان : برخاست
( 34 ) - فا و مج و دان : كه
( 35 ) - متن و فا : او
( 36 ) - دان + و
( 37 ) - فا - اين مج و دان : بدر