روى حكمت پديد آورم « 1 » كه گوهر با كيست « 2 » .
راى فرمان داد تا « 3 » هر « 4 » چهار « 5 » را « 6 » به نزد دختر آوردند « 7 » . بفرمود تا بند از پاى ايشان برگرفتند و ايشان را تشريفهاى « 8 » فاخر « 9 » درپوشانيدند « 10 » ، و فرمان داد كه هرروز بايد « 11 » كه به خدمت ما آييد « 12 » و طرفى از احوال جهان تقرير مىكنيد « 13 » . پس « 14 » هرروز بامداد بيامدندى « 15 » و دختر ايشان را « 16 » شراب دادى و بنواختى چندانكه گستاخ شدند . روزى دختر راى مر ايشان را گفت « 17 » درين عهد واقعهاى « 18 » نادر اتفاق افتاده است « 19 » و حادثهاى مشكل شده « 20 » و ما آن را از هركسى سؤال كردهايم و اكنون از شما همان « 21 » خواهيم پرسيد بايد « 22 » كه « 23 » جواب آن بر وفق حكمت و قانون خرد باز رانيد ، چه شما مردمان جهان ديدهايد و از هر دانشى بهرهاى داريد . ايشان خدمت كردند . دختر راى گفت : پادشاهى بود « 24 » و او « 25 » دخترى داشت « 26 » و « 27 » آن دختر را نيك « 28 » دوست داشتى ، روزى آن دختر با كنيزكان در باغ « 29 » مىگشت اتفاق افتاد كه نظر آن
هامش
( 1 ) - مج و دان - تا از روى حكمت پديد آورم
( 2 ) - مج : من آن گوهر را پديد آورم دان : من گوهر پديد آورم
( 3 ) - متن و فا + آن
( 4 ) - متن - هر
( 5 ) - متن و فا دان + تن
( 6 ) - متن - را
( 7 ) - دان : بردند مج و دان + دختر راى
( 8 ) - فا و دان : تشريف مج : جامههاى
( 9 ) - دان - فاخر
( 10 ) - مپ 2 و مج : پوشانيد : درپوشانيد دان : داد
( 11 ) - فا - كه هرروز بايد
( 12 ) - آيند مج : حاضر شوند دان : حاضر مىشوند
( 13 ) - مج : كنند دان : كنيد
( 14 ) - متن و فا + ايشان
( 15 ) - فا : بيامدى
( 16 ) - فا - را
( 17 ) - فا + كه
( 18 ) - مج و دان + عظيم و حادثه
( 19 ) - مج و دان - است
( 20 ) - مج و دان : پيش آمده
( 21 ) - مج و دان - همان
( 22 ) - فا - اتفاق افتاده است . . . خواهيم پرسيد بايد
( 23 ) - مج - كه
( 24 ) - فا : بوده است
( 25 ) - متن و فا + را
( 26 ) - فا : بود
( 27 ) - مج و دان + آن پادشاه
( 28 ) - مج و دان - نيك
( 29 ) - فا و دان + پادشاه