مىبرد ، و هر لحظه در آن حقه نگاه كردى و در محافظت آن طريق حزم سپردى . يكى از آن چهار تن بر « 1 » سر او « 2 » واقف شد و فرصت نگاه داشت « 3 » و حقه بدزديد . و آن بيچاره چون به خود باز آمد حقه را نديد ، بسيار اضطراب « 4 » نمود و مفيد نبود و هرچند « 5 » تصريح بيشتر « 6 » مىكرد « 7 » هيچ سود نداشت . بيچاره مضطر و « 8 » متحير با ايشان مىرفت « 9 » چندانكه « 10 » بشهرى « 11 » رسيدند « 12 » كه مقصد خداوند گوهر بود آن مرد به خدمت « 13 » راى آمد و بر راى او « 14 » عرضه كرد « 15 » كه « 16 » به جهت خزانه راى « 17 » گوهرى قيمتى مىآوردم و در راه با اين چهار تن همراه گشتم « 18 » و ايشان آن گوهر از من « 19 » بدزديدند و چندانكه كوشيدم « 20 » باز « 21 » ندادند . پادشاه بفرمود تا آن « 22 » چهار تن « 23 » را حبس كردند و مطالبت نمودند البته كس « 24 » اقرار نكرد و پادشاه در آن « 25 » كار درماند ، و راى را در حرم « 26 » دخترى بود به جمال « 27 » حكمت « 28 » آراسته « 29 » از هر دانشى « 30 » نصيبى داشت و از هر دانايى « 31 » نصابى چون حيرت پادشاه « 32 » بديد گفت « 33 » آن چهار تن بنزديك من فرست « 34 » تا « 35 » از
هامش
( 1 ) - مج و دان : در
( 2 ) - مج و دان : آن مرد
( 3 ) - فا + و غفلت او را ترقب كرد
( 4 ) - مج : اضطراب بسيار كرد
( 5 ) - متن + كه
( 6 ) - مج - بيشتر
( 7 ) - دان : كرد
( 8 ) - متن - مضطر و
( 9 ) - مج و دان :
مىآمد
( 10 ) - متن : با ايشان فا : با همراهى ايشان دان : چنان كه
( 11 ) - متن :
به شهر
( 12 ) - متن : رسيد
( 13 ) - دان : خدمت
( 14 ) - مج و دان - او
( 15 ) - دان : داشت
( 16 ) - مج و دان + من
( 17 ) - مج و دان : كسرى
( 18 ) - مج و دان : شدم
( 19 ) - متن و فا : از من آن گوهر
( 20 ) - مج و دان + آن گوهر
( 21 ) - دان - باز
( 22 ) - دان : اين
( 23 ) - مج و دان :
جماعت
( 24 ) - مج و دان : كسى + از ايشان
( 25 ) - فا - آن . دان : بدان
( 26 ) - دان - در حرم
( 27 ) - فا + كمال و ، مج و دان + و كمال مج + و
( 28 ) - متن + و دانش فا + دانش
( 29 ) - فا + بود
( 30 ) - متن و فا :
حكمتى
( 31 ) - متن + را
( 32 ) - مج و دان : راى
( 33 ) - مج و دان :
فرمود مج + اگر
( 34 ) - فا : فرستيد مج و دان : فرستى
( 35 ) - فا : كه + من گوهر