و هيئتى عظيم و يك تاى نان در دست گرفته و آن را تناول مىكرد . بنوعى كه اسكندر را « 1 » از آن نفرت « 2 » آمد « 3 » . اسب « 4 » پيش وى راند و گفت : اى شخص چه نامى « 5 » ؟ گفت : اسكندر « 6 » . اسكندر چون « 7 » بشنيد « 8 » گفت : من هرگز بدين راضى نباشم كه « 9 » كسى « 10 » همنام من بود « 11 » و افعال و احوال « 12 » او « 13 » نامحمود باشد « 14 » لطفى « 15 » بكن يا نام « 16 » بگردان يا از « 17 » افعال و احوال خود « 18 » بگرد « 19 » . و اين « 20 » همه « 21 » از اختلاف « 22 » طبايع انسانى بود « 23 » .
[ آزمايش دختر پادشاه هند چهار همسفر را كه يكى از آنان گوهرى قيمتى دزديده بود ]
حكايت ( 9 ) در كتابى « 24 » كه حكماى هند تأليف كردهاند حكايتى « 25 » در آنجا وضع « 26 » كردهاند « 27 » كه بر « 28 » اختلاف طبايع انسانى « 29 » دليلى « 30 » واضح است و همانا « 31 » آنست « 32 » كه گويند : وقتى چهار تن با مردى « 33 » همراه شدند و اين مرد گوهرى قيمتى داشت « 34 » و در حقهاى كرده بود « 35 » و به جهت پادشاهى
هامش
( 1 ) - متن وفا - را
( 2 ) - متن : عجب ، فا : عجيب
( 3 ) - فا : مىآمد
( 4 ) - متن و فا + را در
( 5 ) - مج و دان + آن مرد
( 6 ) - مج و دان + چون
( 7 ) - متن و مج و دان - چون فا + اين
( 8 ) - متن - بشنيد
( 9 ) - مپ 2 و دان - كه
( 10 ) - فا : چون توئى دان + كه
( 11 ) - متن : باشد
( 12 ) - مج و دان : اخلاق
( 13 ) - مج و دان : وى
( 14 ) - متن + اول گفت فا + او را گفت
( 15 ) - مج و دان : لطف
( 16 ) - متن + خود فا + را
( 17 ) - فا و مج و دان - از
( 18 ) - فا + را
( 19 ) - فا : بگردان مج و دان :
بدل كن
( 20 ) - فا و دان : آن دان + مرد
( 21 ) - فا و دان : هم
( 22 ) - فا و دان : اخلاق
( 23 ) - مج و دان : بوده باشد
( 24 ) - مج و دان : كتاب + جانا
( 25 ) - مج و دان : و
( 26 ) - مج و دان + حكايتى
( 27 ) - مج و دان : كرده
( 28 ) - مج : براى
( 29 ) - فا : انسان
( 30 ) - مج و دان :
دليل
( 31 ) - متن - و همانا مج و دان : همان
( 32 ) - متن - آنست
( 33 ) - فا + در راهى
( 34 ) - مج و دان : گوهرى داشت قيمتى
( 35 ) - متن و فا : نهاد