تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
هرگز به هيچ زنده مكن فخر تا رهى * خاصه به مرده‌اى كه درين هست خرده‌اى .
622
هر كه يابد اثرى از نظر مخدومى * عزتى يابد اگر چند كه باشد خوارى .
642
گر بر سر من تيغ بلا بارانى * باران ترا دوخته‌ام بارانى .
349
اگر جسمى است مردى جان اويى * و گر جانى است احسان جسم آنى . . .
292
از بذل تو محروم نگردد وسايل * وز حلمت اميدوار باشد جانى .
108
نشناختمت به چشم معنى * عيبم مكن الغريب اعمى
42