تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦
هر شهى را كه هر دو باشد جمع * در شب حادثات باشد شمع .
55
چو ديدى خصم را افتاده در آب * مگيرش دست و بر نه پاى بر فرق .
397
تويى شهاب سپهر كرم كه چون رويت * كند تجلى ظلمت شود به نور بدل . . .
41
كه يك شربت آب از پس بد سگال * بود خوشتر از عمر هفتاد سال .
492
مرغى كه خبر ندارد از آب زلال * منقار در آب شور دارد همه سال .
15
گر سلامت كند سلامت نفس * گويش از جان و دل جواب سلام
184
من خود كيم كه صافى وصلت طمع كنم * اينم نه بس كه دردى درد تو مىكشم .
694
زبانا نگه‌دار سر بر تنم * كه از تو هميشه به خوف اندرم
489
آن نيست رسم من كه بپرسم ز ميهمان * تو كيستى و چند كنى نزد من مقام . . .
309
به كسب نام نكو كوش نه به كسب درم * كه نام نيك ترا به ز گنج‌هاى روان .
362