مخالفان تو موران بدند ، مار شدند * برآور از سر موران مار گشته دمار . . .
404 - 444
به شب مگوى سخن جز كه پست و آهسته * به روزگاه سخن هم به پيش و پس بنگر .
106
چشمى كه ترا ديده بود اى دلبر * خود چون نگرد به روى معشوق دگر .
492
چنان اين سخن دار با دلت راز * كه دل گر بجويد نيابدش باز .
551
عمر دراز اگر چه زهر نعمتى به است * بد نعمتا كه عمر درازست در نياز . . .
477
دلا مىسوز اندر آتش غم * كه سلطان بر رعايا نيست دلسوز . . .
679
تا بتوانى به كينه با كس مستيز * با هيچ كسى به خصمى اندر ماويز . . .
700
متنبى چنين ز دست نفس * كه بود رأى پيش و تيغ ز پس . . .
676
ابلهى داد خيره دشنامش * گشت خامش ز گفتن خامش . . .
آنكه سيمت ببرد زر بخشش * وانكه پايت بريد سر بخشش . . .
36