برق مىزند و روشن است فيما بين نيزهها نه در ستارگان هفتگانه .
السيف نجا الذنوب / 515 - شمشير باعث نجات از گناهان مىشود .
الشرب بالعشيات . . . / 441 - شبها در كار شراب بودن و روزها خفتن -
صبرتنى و وعظتنى و انا . . . تا آخر شعر / 344 - مرا به صبر خواندى و نصيحت كردى و من چنين كردم و زود باشد كه آشكار شود ( غمم بر طرف شود ) بلكه ترديد هم ندارم ( و نمىگويم شايد ) و آن كسى كه گره را زد باز مىكند از باب اميد نه از باب اينكه او مالك گشادن اين گره است .
صفوح عن الاجرام . . . تا آخر شعر / 38 - در گذرنده از گناهان است تا جائى كه انگار گناهكارى از فرط عفو نمىشناسد - خودش اگر در عذاب باشد باكى ندارد به شرطى كه مسلمانى در اذيت نباشد .
صونوا اجيادكم و اجلوا . تا آخر بيت / 486 - گردنهايتان را حراست و شمشيرها را آشكار كنيد و دامن به كمر زنيد كه اين روزگارى است كه هر كه بر خصم غالب آيد دست از اوست .
علوتهم و تواضعتم . . . تا آخر بيت / 30 - شما برترى يافتيد ولى از روى حيا تواضع كرديد در حالى كه ديگران بفريب تواضع كردند .
على رؤس الاشهاد / 689 - بر سر جمع و ملأ .
عليكم بالهمة فانها منبع . . . / 442 - بر شما باد كه همت بلند را شعار خود سازيد كه همت منشأ جد است و هر جا كه جد و جهد سرا پرده زد دولت و اقبال روى نمايد .
غذيت بدرها و نشأت . تا آخر شعر / 605 - 606 - از او شير خوردى و بزرگ شدى و ندانستى كه پدرت گرگ است . اگر اصل كسى بد باشد نه ادب در حق او كارگر است و نه زحمت معلم .
تو چون بچه شير نر پرورى * چو دندان كند تيز كيفر برى
فنظرة الى ميسره / 698 - نظرى به چپ بايد كرد
قال الشيخ جلد الكلب . . . / 653 - شيخ گفت پوست سگ جز با دباغت پاك نمىشود
قال الكلب جلد الشيخ . . . / 653 - سگ گفت پوست شيخ پاك نمىشود جز با دباغت
كان خلقه خلق القرآن / 629 - خلق او خلق قرآن بود ( سخن عايشه است در تعريف از پيغمبر ص ) .
كلل اللّه مفرق جلاله . . . / 438 - خداوند تارك جلال او را به تاج عنايتش تاجدار كناد .