تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 776

مساهمون:

ص٧٧٦
مرد صولت و تيزى ، آرى كه امرى را امر ديگرى ايجاد مىكند . پس زيد و عمر و حسين و مالك و وهب و سفيان « نداكنندگان » و هفتمين ايشان ( موش صحرائى ) الم نربك فتيا وليدا 56 - آيا تو را در جوانى و كودكى تربيت نكردم اما الوفاء فشىء . . . تا آخر بيت 495 - و اما وفا چيزى است كه نام آن را شنيده‌ام ، نه آن‌را و نه اثرش را ديده‌ام اما من فتى لا يخاف . . . تا آخر شعر 321 - و آيا جوانمردى هست كه از غضب و هلاك نترسد و به عمرو بن معدى كرب برساند كه ما در اسارت قوم ما زن هستيم كه آن را بگشايد و آزاد كند از كرب و اندوه ، و اگر او آشكارا به سوى ما نيايد و ظلمت اندوه را از ما منكشف نكند از عبد المدان كمك مىطلبيم و عبد المدان به خواست ما وفا مىكند انا اناس نعشق المكارما . . . تا آخر بيت 620 - ما مردمى هستيم كه عاشق و دوستدار مكارم اخلاقيم و دوستدار منزلت و جاه و افتخار ( مىشود كه غرض روى خوش و خندان هم باشد ) ان ثقلت موازينى . . . 92 - فرداى قيامت اگر ترازوى من سنگين شود آنچه تو گفتى مرا زيان ندارد ، و اگر كفهء ترازوى من كم آيد بتراز آنم كه تو مىگويى . ان هذا الجد لواء عقد . . . 447 - اين بزرگى علمى است كه پدران من به دست سعى و كوشش آن را بسته‌اند ، روا نبود كه بگذارم تا دست كاهلى آن را بگشايد ان الهيبة التى تزول بالتواضع . . . 23 - هيبتى كه به تواضع زايل شود سزاوار زوال باشد ان هذه الكنوزلى . . . 363 - تصرف من در اين ذخاير چندانست كه از آن كسى را چيزى نداده باشم و چون به بذل بعضى از آن با كسى مسامحت كردم اگر خواهد باقى را به من واگذارد و اگر خواهد جمله را به شكر ان نعمت احراز نمايد ان حسن العهد من الايمان 131 - وفاى به عهد از ايمان است انى من القوم الذين . . . تا آخر شعر 38 و 39 - من از قومى هستم كه شمشير ايشان برادر ترا هلاك كرد و ترا بدين مقام مشرف گردانيد . ذكر ترا بعد از گمنامى طولانى بلند كرد و ترا از حضيض خمول به اوج رفعت رسانيد انما مصعب شهاب من اللّه . . . تا آخر شعر 41 - همانا مصعب شهابى است از جانب خدا كه از روى او تاريكىها روشن مىشود - ملك او ملك رحمت است