تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 782

مساهمون:

ص٧٨٢
بردبارترين ، عاقل‌ترين پر جوش‌ترين ، خوددارترين ، دوست‌ترين و شجاع‌ترين مردمان است . من كان للّه كان اللّه له / 434 - هركه براى خدا باشد خدا هم با اوست . النقر و النقش فوق . . . / 654 - حجارى و نقاشى بر سنگ سخت است لكن قطره آب در او تأثير مىكند . و ابى من لا كفاء له . . . / 262 - پدر من كسى است كه نظيرى براى او نيست و هرگاه كسى با او برابرى كند بگوييد . و كل الذى فوق التراب تراب / 21 - همه آنان كه بر خاك‌اند خاك خواهند شد . هب البعث لم . . . تا آخر شعر / 7 - فرض كن كه قيامتى واقع نشود . و موكل دوزخ در آتش ندمد - آيا براى صاحب همت حياى خطاكار از رمنعم كافى نيست ( حيائى كه در فطرت انسان سرشته است ) و بعض الحلم عند الجهل . . . / 168 - و بعضى از حلمها كه از جهل است تصديق مذلت است و در شر رستگارى است وقتى كه نيكى ترا رستگار نكند . و قدر ككف القرد لا مستعير . . . / 101 - ديگى مثل كف ميمون كه نه عاريه‌كننده آن عاريه داده مىشود و نه كسى كه مىچشد آن را چربى مىيابد . و كنت جليس قعقاع بن شور . . . / 100 - و من همنشين قعقاع بودم و همنشين قعقاع به بدبختى نمىافتد ( رك استدراك ) . و لا اقول لضيفى حين . . . تا آخر شعر / 308 - نميگويم بمهمان خود حينى كه بر من فرود مىآيد كه تو كيستى يا چه مقدار ميمانى . او را مال و جان فدا ميكنم مادام كه نزد ما اقامت دارد و اشكم جارى مىشود آنگاه كه ميرود . من به رزق خود ميرسم و جود و سخا براى من شرف است و مال فانى مىشود و بدترين خصال بخل است . و ما خير مال لا يقى الذم . . . تا آخر بيت / 319 - چيست خير مالى كه صاحب آن را از بدگويى حفظ نكند و نفس مردمى بايد كه در حق خود اهانت روا ندارد . و مهابه ممزوجة . . . تا آخر بيت / 54 - و بيم و مهابت آميخته به محبت ، خوبان و اشرار را نسبت به او خاضع كرد . و النصر فى شهب الاعلام . . . تا آخر بيت / 453 - فتح در شهاب‌هاى