هرگاه تو از اين مكاره به جزع درآيى پس چه كسى مرد آنست ؟ كسى كه اين گره را بست گرهء اين مكارهء ترا به خوبى مىگشايد . صبر كن كه خدا فرجى در عقب اين كار خواهد فرستاد و باشد كه اين تيرگى منجلى شود . اميد است كه اين فرج به زودى از جايى كه اميد آنرا ندارم سايه اين حادثه را از بخت تو محو كند .
خفف الله عنه / 601 - خداوند گرانبارى او را سبك گرداند .
خلف بن احمد احد . . . / 364 - خلف بن احمد بهترين خلقهاست و قريب پدران خود است در بزرگى ( شرف ) خلف بن احمد يكى است اما بر هزاران نفر فزونى دارد . سرشناس و علم شد براى فرزندان چنان كه نبى ( ص ) بنى عبد مناف را .
الراحمون يرحمهم الرحمن . . . / 208 - رحم آورندگانرا خداوند رحم مىكند .
الرأى قبل شجاعة الشجعان . . . تا آخر شعر / 676 - رأى بر شجاعت شجعان برترى دارد او در درجهء اول اهميت قرار دارد و آن ديگرى در مرتبهء دوم . وقتى عقل و شجاعت در نفسى جمع شد كه از خوارى ابا داشت و در مقابل دشمن نرم نگرديد به بزرگترين درجهء بلندى و علو رسيده است .
رفع الله قدره و نفد امره / 375 - خداى مقام او را برافرازد و امرش را نفاذ دهد .
رضينا بقضاء الله / 369 - به قضاى الهى رضا داديم .
رفضت عهدى بعد ما . . . تا آخر شعر / 495 - ترك كردى عهد مرا بعد از اين كه مجاور سكان قبرها شدى و فراموش كردى مرا و قسمهاى خود را شكستى كه همه آن قسمها دروغ و فاجره بود و نه صبح كردم در جماعتى كه پوسيده بودند و طلب كردم حوران موبافته را و تو نكاح كردى در حال غدر بحيله با برادر من . و راست گفت آن كس كه ترا غادره ناميد . مبارك باد بر تو انيس تازهء تو و گردش دهر به كام تو مباد و ملحق شوى پيش از صبح و چنان شوى كه من شدهام .
رمى بك الله برجيها فهدمها . . . تا آخر بيت / 454 - خداوند به وسيله تو و پرتاب منجنيق به دست تو و يا شخص تو آن دو برج را منهدم گردانيد و اگر ديگرى غير از خدا ترا وسيله پرتاب تير يا منجنيق مىكرد اصابت نمىكرد .
سكتوا لعى لا لفضل . . . تا آخر بيت / 468 - سكوت كردند به علت عجز بيان نه بسبب فضيلت و تفكر و تأمل ، و من سخن گفتم زيرا انسان زندهء ناطق است .
السيف اصدق انباء . . . تا آخر بيت / 453 - شمشير از حيث خبر دادن راستگوتر از نوشتهها است كه در تيزى آن حدى است بين جد و كار لغو شمشيرهاى سفيد رو نه اوراق سياه كه در آنها شك و ريب آشكار است . فتح در شهابهاى علمها
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 778
مساهمون: سديد الدين محمد عوفى
ص٧٧٨