تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 775

مساهمون:

ص٧٧٥
اذا لم يكن عون من اللّه . . . 358 - اگر از جانب خدا كمك و يارى براى جوانمرد نرسد ( كارش به جائى نمىرسد ) سعى و كوشش او بيشتر آزارش مىدهد ( سعى و كوششى كه مىكند بيشتر اسباب گرفتاريش مىشود ) اذا لم تخش عاقبة . . . تا آخر شعر 4 - اگر از پايان شبها نترسى و حيا نكنى هر كار كه خواستى مىكنى - نه قسم به خدا كه در زندگى و دنيا اگر حيا رفت خيرى نيست . اضاعونى و اى فتى اضاعوا . . . تا آخر بيت 280 - مرا مهمل گذاردند و چه جوانى را ضايع كردند جوانى كه به كار روزهاى بد آنها مىخورد و از مرزهاى محكم و شديد آنان پاسبانى مىكرد . اعينيى جودا و اسكبالى محمدا . . . تا آخر شعر 65 - اى دو چشم من كرم كنيد و بگرييد بر محمد و اشكى بر او باقى مگذاريد و يارى كنيد - تمام مباد چيزى بعد از محمد و هميشه جمعيت مملكت پريشان باد . و شادمان مباد مأمون بعد از او به سلطنت و هميشه در دنيا در بدر و آواره باد . اعز اللّه انصاره 168 - خداى ياران او را عزيز گرداند اقر اللّه عين الدين و الملك بلقائه 408 - خدا چشم دين و ملك را به ديدار او روشن كناد الاموت يباع فاشتريه تا آخر بيت 477 - آيا مرگ را مىفروشند تا من آن را بخرم ، زيرا اين زندگى هيچ شادى و خيرى ندارد . الم تر اذ ضمنى البلد القفر . . . تا آخر شعر 322 - 323 - آيا نديدى مرا آن‌گاه كه جايى بىآب و علف مرا در برگرفت . ندائى شنيدم كه قلب را مىشكافد ( اى عمرو ) . يارى كن ما را كه ما طايفه‌اى از ( مذحج ) هستيم كه فرياد مىكند و كانه كر است و چيزى نمىشنود در حالى كه به مرض كرى مبتلا نيست . تكليف مىكند ما را به چيزى كه نزد ما نيست اى عمرو طائفه هوازن ، پس به بين آنچه كه روزگار با ما كرد . پس گفتم در حالى كه اجابت مىكردم نداى آنان را كه به من مهلت دهيد كه با سرعت بسوى شما مىآيم وقتى كه فجر طالع شود . و كره اسبم را به زحمت انداختم آن‌گاه كه با غفلتى از آن قوم مصادف شدم مصادف با جمعى از آنان كه صاحب خبرى نبودند تا آنجا كه گفته شد كره اسب از حركت بازماند و يا دست‌هايش قطع شد . پس نجات دادم اسيران مذحج را از هوازن و آنان را نجات نداد مگر صبر و بردبارى . و ندا زدند همگى كه بندهاى ما را بگشا اى