جمال گرفت . و در عهد ابو المحاسن نايب او مردى بود « 1 » كه نام او « 2 » ابو جعفر زوزنى بود و او را « 3 » اديب مختار خواندندى و به جمال « 4 » فضل « 5 » آراسته و به انواع هنر متحلى ، با « 6 » نثرى « 7 » فايق « 8 » و نظم رايق « 9 » عذب « 10 » ، و خطى لطيف . و سالها دبيرى سلطان كرد « 11 » و سلطان او را « 12 » حق المعرفت « 13 » بشناخت « 14 » و چون مؤيد الملك طغرائى شد اديب « 15 » را پيش كار نفرمود و استاد « 16 » اسماعيل كاتب اصفهانى « 17 » را كه از جملهء كتاب « 18 » بود « 19 » و از « 20 » اماثل فضلا « 21 » نيابت خود داد .
و اديب زوزنى بىكار شد و هرچند « 22 » شفيعان انگيخت ، مؤيد الملك استماع نكرد و او را شغل نفرمود « 23 » و چون عطلت او از حد بگذشت و بىكارى او به غايت رسيد و « 24 » شماتت اعدا او را مضطر گردانيد قاضى مظفر سينكى « 25 » كه از « 26 » افاضل علما بود و قاضى لشكر سلطان ملكشاه « 27 » بود چنين گفت كه روزى « 28 » در خدمت سلطان نشسته بودم و اديب مختار درآمد و خدمت كرد و بايستاد و چنان مى « 29 » نمود كه مگر « 30 » حاجتى دارد . سلطان فرمود كه اديب را « 31 » كارى هست « 32 » ؟ خدمت كرد و گفت « 33 » : بنده سالهاست تا « 34 » خدمت
هامش
( 1 ) مج - بود
( 2 ) مپ 2 - او
( 3 ) متن - را
( 4 ) مج - جمال
( 5 ) مج + علم
( 6 ) مج - يا
( 7 ) متن : نثر
( 8 ) مپ 2 - با نثر فايق
( 9 ) مج : و نرمى
( 10 ) مپ 2 - و عذب
( 11 ) مج : كرده است
( 12 ) متن + به
( 13 ) مپ 2 : حق المعرفه
( 14 ) مج : شناخته بود
( 15 ) مج + مختار
( 16 ) مج - استاد
( 17 ) مج : اصبهانى
( 18 ) متن : عليه كبار
( 19 ) مج - بود
( 20 ) مپ 2 - جمله كتاب بود و از
( 21 ) مج + بود
( 22 ) مج + او
( 23 ) مج : او را متقلد آن اشغال نفرمود
( 24 ) مپ 2 - و بىكارى او به غايت رسيد ، مج : از
( 25 ) متن : مشكى ، مپ 2 : شكى
( 26 ) مج - از
( 27 ) متن و مپ 2 : بهرامشاه
( 28 ) مج + من
( 29 ) متن و مپ 2 - مى
( 30 ) مپ 2 - مگر
( 31 ) مج - را
( 32 ) مج : دارى
( 33 ) مج : كردم و گفتم
( 34 ) مج : كه