نيست به حمد اللّه « 1 » در ملك چندان فسحت « 2 » هست كه اگر « 3 » درو سه چهار « 4 » دبير « 5 » باشد « 6 » همه به كار بايد « 7 » و همه را « 8 » ساز و منفعت و رفق بحاصل آيد « 9 » . قاضى مىگويد : من « 10 » خدمت كردم و برون آمدم . سلطان گفت : قاضى « 11 » ؛ بايد كه همين ساعت « 12 » به روى و فرمان « 13 » برسانى « 14 » و جواب اين سخن بازآرى « 15 » كه « 16 » منتظر نشستهام « 17 » . قاضى گفت : برفتم « 18 » و مؤيد الملك را بديدم « 19 » و پيغام پادشاه « 20 » برسانيدم « 21 » . او خدمت كرد و گفت : فرمان پادشاه را باشد و لكن من سوگند خوردهام كه « 22 » تا من در كار « 23 » باشم اديب را شغل نفرمايم ، و پادشاه روا ندارد كه جنايت « 24 » كار شوم . قاضى گفت : من او را گفتم كه اين سخن نيكو نيست « 25 » و « 26 » با پادشاه ازين نوع مباسطت نشايد كرد و درين معنى مضايقت نتوان كرد كه « 27 » البته « 28 » مفيد نبود . گفت : دانم كه رضاى من از براى رضاى ابو جعفر « 29 » زوزنى فرو « 30 » ننهد . و من چند نوبت « 31 » اين معنى « 32 » مكرر كردم و او را « 33 » بر آن « 34 » رأى « 35 » ملامت كردم « 36 » و او « 37 » همچنان بر « 38 »
هامش
( 1 ) مج + كه
( 2 ) مپ 4 و مج : وسعت
( 3 ) مج - اگر
( 4 ) متن و مپ 2 : دو سه هزار
( 5 ) مج + بىكار
( 6 ) مج : نباشند
( 7 ) مج - همه به كار بايد
( 8 ) متن - و همه را
( 9 ) مپ 2 - و همه را ساز و . . . بحاصل آيد ، مج : همه را مثال و منفعت واقف بحاصل آيد
( 10 ) مپ 2 - من
( 11 ) مپ 2 + مى
( 12 ) مپ 2 : لحظه
( 13 ) مج - به روى و فرمان
( 14 ) مپ 2 - و فرمان . . . برسانى
( 15 ) مج : بازآر
( 16 ) مپ 2 : و ، مج + ما
( 17 ) مج : منتظريم
( 18 ) مپ 2 : قاضى برفت
( 19 ) مپ 2 : بديد
( 20 ) مج + به مويد الملك
( 21 ) مپ 2 : برسانيد
( 22 ) مج - كه
( 23 ) مج - كار
( 24 ) مپ 2 و مج : خيانت
( 25 ) مج - و پادشاه روا . . . نيست
( 26 ) مج : هرچند كه گفتم كه
( 27 ) مپ 2 : و ، مج : مضايقت نبايد فرمود
( 28 ) مج + با او
( 29 ) مج : اديب مختار
( 30 ) مپ 2 - فرو
( 31 ) مج : كرت
( 32 ) مج + را
( 33 ) متن + از
( 34 ) متن : براى
( 35 ) متن + خود
( 36 ) مپ 2 - و او را . . . كردم
( 37 ) مپ 2 - او
( 38 ) مج : البته برهان