ديوان رسالت كرده است و نايب طغراكش بود « 1 » و امثلهء « 2 » من به اطراف عالم « 3 » رسيده است و دوست و دشمن « 4 » خط من « 5 » ديدهاند « 6 » و « 7 » درين مدت هرگز خيانتى نكردهام « 8 » كه بدان مستحق عزل باشم . اكنون « 9 » [ كه ] اين شغل به مكان « 10 » مؤيد الملك جمال گرفته است « 11 » بنده را محروم گردانيده « 12 » و بىسببى خط عزل بر من كشيده ، و اگر بنده درين حالت به خدمت يكى از اعيان « 13 » و اركان دولت پيوندد مردمان بد گويند « 14 » و عيب من كنند « 15 » . اگر رأى اعلى صواب « 16 » بيند « 17 » حق قديم بنده را رعايت فرمايد ، و فرمان دهد تا مؤيد الملك در ديوان بنده را « 18 » كارى فرمايد ، و اگر در حق ديگرى « 19 » عنايت دارد بنده را از آن تفاوت نيست بايد كه « 20 » به كلى بنده را « 21 » محروم نگرداند . سلطان روى به من كرد « 22 » و گفت : قاضى مى « 23 » بايد كه « 24 » به روى « 25 » و « 26 » ابو بكر را بگويى « 27 » كه اديب ما را « 28 » خدمتگار قديم است بايد كه « 29 » او را محروم نكنى « 30 » و به « 31 » سر كار خوددارى « 32 » و اگر در حق ديگرى « 33 » عنايتى « 34 » دارد « 35 » ما را « 36 » مضايقى « 37 »
هامش
( 1 ) مج : و نايب طغرا كشودند
( 2 ) مج + نبشته
( 3 ) مج - عالم
( 4 ) مج + حد
( 5 ) مج : مرا
( 6 ) مج : است
( 7 ) مج + بنده
( 8 ) مج : جنايتى نكرده است + و جنايتى از من در وجود نيامده است
( 9 ) مپ 2 : و
( 10 ) مج - مكان
( 11 ) مپ 2 + و
( 12 ) متن - و نايب طغراكش بود . . .
جمال گرفته است بنده را محروم گردانيده
( 13 ) مج : عمال
( 14 ) مپ 2 :
مىگويند
( 15 ) مپ 2 - و عيب من كنند
( 16 ) مج : مصلحت
( 17 ) مج + و
( 18 ) مج - بنده را
( 19 ) متن و مج + را
( 20 ) مج - از آن تفاوت نيست بايد كه
( 21 ) مج - بنده را
( 22 ) مج : آورد
( 23 ) مج - مى
( 24 ) مج + لطف كند
( 25 ) مج : برود
( 26 ) مج + مؤيد الملك
( 27 ) مج : بگويد
( 28 ) مپ 2 - را ، مج - ما را
( 29 ) مج - بايد كه
( 30 ) متن : نگردانى ، مج : نبايد گردانيد
( 31 ) مج : بر
( 32 ) متن : مىبايد داشت ، مج : بايد داشت
( 33 ) مج : غيرى
( 34 ) مپ 2 : عنايت
( 35 ) مج : دارى
( 36 ) مج + با آن
( 37 ) مج :
مضايقت