تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
ديوان رسالت كرده است و نايب طغراكش بود « 1 » و امثلهء « 2 » من به اطراف عالم « 3 » رسيده است و دوست و دشمن « 4 » خط من « 5 » ديده‌اند « 6 » و « 7 » درين مدت هرگز خيانتى نكرده‌ام « 8 » كه بدان مستحق عزل باشم . اكنون « 9 » [ كه ] اين شغل به مكان « 10 » مؤيد الملك جمال گرفته است « 11 » بنده را محروم گردانيده « 12 » و بىسببى خط عزل بر من كشيده ، و اگر بنده درين حالت به خدمت يكى از اعيان « 13 » و اركان دولت پيوندد مردمان بد گويند « 14 » و عيب من كنند « 15 » . اگر رأى اعلى صواب « 16 » بيند « 17 » حق قديم بنده را رعايت فرمايد ، و فرمان دهد تا مؤيد الملك در ديوان بنده را « 18 » كارى فرمايد ، و اگر در حق ديگرى « 19 » عنايت دارد بنده را از آن تفاوت نيست بايد كه « 20 » به كلى بنده را « 21 » محروم نگرداند . سلطان روى به من كرد « 22 » و گفت : قاضى مى « 23 » بايد كه « 24 » به روى « 25 » و « 26 » ابو بكر را بگويى « 27 » كه اديب ما را « 28 » خدمتگار قديم است بايد كه « 29 » او را محروم نكنى « 30 » و به « 31 » سر كار خوددارى « 32 » و اگر در حق ديگرى « 33 » عنايتى « 34 » دارد « 35 » ما را « 36 » مضايقى « 37 »
هامش
( 1 ) مج : و نايب طغرا كشودند ( 2 ) مج + نبشته ( 3 ) مج - عالم ( 4 ) مج + حد ( 5 ) مج : مرا ( 6 ) مج : است ( 7 ) مج + بنده ( 8 ) مج : جنايتى نكرده است + و جنايتى از من در وجود نيامده است ( 9 ) مپ 2 : و ( 10 ) مج - مكان ( 11 ) مپ 2 + و ( 12 ) متن - و نايب طغراكش بود . . . جمال گرفته است بنده را محروم گردانيده ( 13 ) مج : عمال ( 14 ) مپ 2 : مىگويند ( 15 ) مپ 2 - و عيب من كنند ( 16 ) مج : مصلحت ( 17 ) مج + و ( 18 ) مج - بنده را ( 19 ) متن و مج + را ( 20 ) مج - از آن تفاوت نيست بايد كه ( 21 ) مج - بنده را ( 22 ) مج : آورد ( 23 ) مج - مى ( 24 ) مج + لطف كند ( 25 ) مج : برود ( 26 ) مج + مؤيد الملك ( 27 ) مج : بگويد ( 28 ) مپ 2 - را ، مج - ما را ( 29 ) مج - بايد كه ( 30 ) متن : نگردانى ، مج : نبايد گردانيد ( 31 ) مج : بر ( 32 ) متن : مىبايد داشت ، مج : بايد داشت ( 33 ) مج : غيرى ( 34 ) مپ 2 : عنايت ( 35 ) مج : دارى ( 36 ) مج + با آن ( 37 ) مج : مضايقت
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 702 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )