و « 1 » نقد و جنس و اسب و استر و « 2 » غلامان و كنيزكان « 3 » او را در تصرف خويش آورد و بعد از آن « 4 » هرگز « 5 » كار خواجه « 6 » انتظام نپذيرفت و به سبب آن « 7 » يك « 8 » استبداد هرچه داشت همه « 9 » به باد داد . و اگرچه اين حكايت در باب وزرا آوردهايم « 10 » اما در لفظ و « 11 » معنى از زيادتى « 12 » خالى نيست كه « 13 » اينجا ايراد كرده آمد .
حكايت ( 9 ) [ مدعىيى كه به حرف قاضى وقعى نگذاشت و زيان آن ديد . ]
پيرى از اهل بصره حكايت كرد « 14 » كه وقتى در راه حج عديل قاضى بودم دو « 15 » كس بيامدند و يكى بر ديگرى مالى « 16 » دعوى كرد و آن « 17 » ديگر انكار كرد و در پيش قاضى خصومت « 18 » ايشان دراز شد . قاضى گفت : مصلحت « 19 » آنست كه صلح كنيد و از لجاج بيرون « 20 » آييد « 21 » . و ايشان بدان التفات نمىكردند « 22 » و استبداد مىنمودند . قاضى گفت « 23 » هيچ « 24 » مىدانيد « 25 » كه چرا ايشان را به صلح مىفرمايم « 25 » و خصومت ايشان به وجه حكومت به قطع نمىرسانم « 26 » . گفتيم « 27 » بفرماى « 28 » . قاضى « 29 » گفت : وقتى دو كس به نزديك من آمدند و يكى بر ديگرى « 30 » بيست دينار دعوى كرد . مدعى عليه
هامش
( 1 ) متن و مج - و
( 2 ) متن و مج - و
( 3 ) مپ 2 - و كنيزكان
( 4 ) مج : و تمامت مال و املاك و اسباب او نقل كردند و در تصرف آوردند و ديگر
( 5 ) مپ 2 - هرگز
( 6 ) متن و مپ 2 + ابو العباس
( 7 ) متن و مچ - آن
( 8 ) مج - يك
( 9 ) متن و مج + را
( 10 ) مج : آوردم
( 11 ) مپ 2 : بى
( 12 ) متن و مپ 2 : ( و زيادت
( 13 ) مپ 2 - كه
( 14 ) مج : كند
( 15 ) متن - دو
( 16 ) مج : مال
( 17 ) متن - آن
( 18 ) مج + ميان
( 19 ) مج + شما
( 20 ) مج - بيرون
( 21 ) مج : لجاج گذريد
( 22 ) مپ 2 نكردند متن + كه
( 23 ) متن + كس را
( 24 ) مپ 2 : مىدانى
( 25 ) متن : صلح فرمايم
( 26 ) متن و مپ 2 : مىرسانم ، مج :
مقطع نمىسازم ، تصحيح قياسى است
( 27 ) مپ 2 : گفتند
( 28 ) مج :
بفرماييد
( 29 ) مج - قاضى
( 30 ) متن : يكى