جمال بىمثل « 1 » و زبان ايام در مشاهدهء ايشان اين انشا مىكرد « 2 » .
بيت « 3 »
مشكين خط و شيرين سخن و غاليه زلفند * سيمين بر « 4 » و زرين كمر و موى ميانند
شيرند به روز هنر و گرچه غزالند * پيرند به عقل و به خرد گرچه جوانند « 5 »
سروند و ليكن همه چون ماه تمامند * ماهند و لكن « 6 » همه چون سرو روانند
سلطان چون آن غلامان را بديد « 7 » ، از آن كس كه حال « 8 » آن غلام « 9 » در خدمت او گفته بود « 10 » سؤال كرد كه « 11 » آن غلام در ميان اينها كدام است ؟ .
گفت : آن غلام در « 12 » ميان اينها « 13 » نيست « 14 » . سلطان « 15 » فرمود « 16 » كه برو و او را « 17 » بگوى كه « 18 » آن يك غلام را به من ده « 19 » و اين ده « 20 » بازبر « 21 » كه « 22 » ما اين ده را بدان يك « 23 » صلح مىكنيم . خواجه ابو العباس « 24 » گفت : مرا بى او به سر
هامش
( 1 ) مج : مثلش كس نديده
( 2 ) مج : چنان كه شاعر در وصف آن حال گويد ، متن - بيت ؛ من خود كيم كه صافى وصلت ، . . زبان ايام در مشاهدهء ايشان اين انشا مىكرد
( 3 ) مج : نظم
( 4 ) مج : بدن
( 5 ) نسخه مج فاقد اين بيت است
( 6 ) مج : و ليكن
( 7 ) مج + پسنديد
( 8 ) مج - حال
( 9 ) متن + را
( 10 ) مپ 2 - كه حال آن . . . گفته بود
( 11 ) مپ 2 + صورت آن غلام گفته بود كه
( 12 ) مپ 2 - اين
( 13 ) مپ 2 + اينها
( 14 ) مج : آن كس گفت آن يك غلام بهتر از ايشان به صد مرتبه است
( 15 ) مج + كسى به نزديك خواجه فرستاد و
( 16 ) مج : گفت
( 17 ) متن و مج - او را
( 18 ) مج - كه برو و بگوى كه
( 19 ) مج : بهتر را نماى
( 20 ) متن + را
( 21 ) مج : بازگير
( 22 ) مج - كه
( 23 ) متن - يك ، مج : به يكى
( 24 ) مج - ابو العباس