حكايت ( 8 ) [ روايت تاريخ يمينى از استبداد ابو العباس اسفراينى و خراب شدن كار او . ]
« 1 » در تاريخ يمينى « 2 » آورده است « 3 » كه چون خواجه ابو العباس اسفراينى كه وزير سلطان محمود بود در منصب وزارت متمكن شد « 4 » و آن شغل به « 5 » وى « 6 » جمال گرفت و او را « 7 » همه خصالهاى محمود « 8 » بود « 9 » جز آنكه مردى « 10 » مستبد و ستيزهكار « 11 » بود و به عاقبت قصه « 12 » ، كار « 13 » او هم « 14 » از آن خراب گشت « 15 » . و سبب آن بود كه در غزنين قصرى رفيع و كوشكى عالى بنا كرد و اموال خطير در آن به كار برد . جماعتى « 16 » از منهيان به سمع سلطان رسانيدند كه او غلامى ترك دارد اهش « 17 » نام كه مادر ايام به جمال ، آنچنان فرزند نزادست « 18 » و چشم روزگار صورتى زيباتر ازو « 19 » نديده « 20 » و سلطان مىخواست كه آن « 21 » غلام را از وى بخواهد و بهانه مى - طلبيد . تا روزى با خواجه « 22 » گفت كه شنيدهام كه عمارتهاى « 23 » خوب ساختهاى .
ابو العباس خدمت كرد و گفت « 24 » : بنده خانهاى ترتيب كردهام كه اگر وقتى خدم « 25 » خداوند عالم از براى پرداخت مهمات « 26 » آنجا آيند ايشان را جاى « 27 » باشد .
سلطان گفت : ما را به « 28 » مهمانى « 29 » خواهى « 30 » برد تا آن عمارتها « 31 » ببينيم ؟
خواجه « 32 » ابو العباس زمين « 33 » ببوسيد و گفت « 34 » : پادشاهان ازين نوع
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 - حكايت
( 2 ) مج - در تاريخ يمينى
( 3 ) مج - اند
( 4 ) متن و مپ 2 : تمكين يافت
( 5 ) مج + مكان
( 6 ) متن و مج : او
( 7 ) مج - را
( 8 ) مپ 2 - هاى محمود
( 9 ) مج : داشت
( 10 ) مج - مردى
( 11 ) متن : ستيزكار
( 12 ) مپ 2 - قصه
( 13 ) مج : قصر قدر
( 14 ) مج - هم
( 15 ) مج : شد
( 16 ) متن : عتبى
( 17 ) مج : رامش
( 18 ) مج : نزاده است
( 19 ) مج : از آن
( 20 ) متن + است
( 21 ) مج - آن
( 22 ) مج : خواجه را
( 23 ) مج - ها
( 24 ) مپ 2 + بنده
( 25 ) مج : خدمت
( 26 ) مج : نواخت مهمان
( 27 ) مج : جائى
( 28 ) مج - به
( 29 ) مج : مهمان ، متن + كى
( 30 ) مج : بخواهى
( 31 ) متن و مج + را
( 32 ) مپ 2 - خواجه
( 33 ) متن + را
( 34 ) متن + كه