خراب « 1 » نتوانستند كرد « 2 » . امير المؤمنين منصور « 3 » گفت : در خراب كردن دو گز چندين مال صرف آمد « 4 » اگر تمام خراب كرديمى « 5 » جمله « 6 » خزانهء ما « 7 » تهى شدى « 8 » . آنگاه « 9 » بدانست « 10 » كه حق به جانب « 11 » خالد بود ، او « 12 » را بخواند و محمدت « 13 » فرمود و گفت : دانستم كه رأى تو صايبترست « 14 » . خالد گفت :
يا امير المؤمنين « 15 » آن وقت گفتم كه « 16 » تجربه كردن « 17 » آن شروع نفرموده بودى « 18 » صواب آن بود « 19 » كه ترك آن گرفتى « 20 » ، اما اكنون كه شروع كردى اگر تمامت خزاين در آن « 21 » صرف بايد كرد « 22 » صواب در آن بود كه « 23 » آن را خراب كنى « 24 » تا خصمان امير المؤمنين را به عجز منسوب نكنند و « 25 » بدنامى « 26 » در جهان منتشر شود . و « 27 » منصور از آن حركت كه كرده بود « 28 » برنجيد و « 29 » بعد از آن در هيچ كار جز با خالد مشورت نكردى و جز به اشارت او در كارها قدم ننهادى « 30 » .
چون در فوايد مشورت حكايتى چند ايراد افتاد اكنون « 31 » در عوايد استبداد نيز كلمهاى چند در قلم مىآيد « 32 » تا شاملتر بود .
هامش
( 1 ) مج - خراب
( 2 ) مپ 2 : كردن
( 3 ) مج - منصور
( 4 ) مپ 2 و مج : شد
( 5 ) متن : كردندى ، مج : كرده آيد
( 6 ) مپ 2 : دو سه ، مج :
جملگى
( 7 ) مپ 2 : بايستى كه ، مج - ما
( 8 ) مج : شود
( 9 ) مج - آن گاه
( 10 ) مج : و دانست
( 11 ) مج : طرف
( 12 ) مج : خالد
( 13 ) مج + و ثنا
( 14 ) مج : صوابست
( 15 ) مپ 2 و مج - يا امير المؤمنين
( 16 ) مپ 2 - گفتم كه
( 17 ) مپ 2 : كردم + كه در
( 18 ) مج : آن وقت كه به تخريب شروع نفرموده بودى گفتم
( 19 ) متن : بودى ، مج : است
( 20 ) مج : است
( 21 ) متن : در اين
( 22 ) متن و مپ 2 : مىشود
( 23 ) مپ 2 - صواب . . . بود كه
( 24 ) مپ 2 : بايد كرد
( 25 ) متن + به
( 26 ) مج : و آن
( 27 ) متن و مپ 2 + امير المؤمنين
( 28 ) مج - حركت كه كرده بود
( 29 ) مپ 2 - منصور از . . . برنجيد و
( 30 ) متن و مپ 2 + حكايت
( 31 ) متن و مج - اكنون
( 32 ) مپ 2 : آريم