آنجا حاضر بودند كه « 1 » احمد فارس « 2 » برسيد و « 3 » به مظالم « 4 » درآمد و آن نامه را على رؤس الاشهاد « 5 » برخواند ، و ابو الحسن به غايت خجل شد و ساعتى تأمل كرد ، پس « 6 » سر برآورد و گفت : ما را « 7 » ضرورتى نيست تحمل « 8 » سفاهت عتبى كردن و مرا « 9 » خود مطاوعت آل سامان چه حاجت « 10 » من خود امير خراسانم و پسر مرا « 11 » اسفهسالار « 12 » و اين كار به ما اولىتر كه « 13 » استعداد تمام و مردان كار و خزاين آبادان داريم . پس « 14 » بفرمود تا احمد فارسى را بازداشتند « 15 » و عصيان خود آشكارا كرد ، نماز ديگر آن روز « 16 » پشيمان شد « 17 » و صاحب بريد را گفت : از « 18 » حدّتى « 19 » كه از بامداد « 20 » رفت « 21 » چيزى نوشتهاى « 22 » و به حضرت اعلام دادهاى ؟ گفت : بلى « 23 » نوشتهام و قاصد رفته است . گفت :
ديگر بنويس و بگوى كه ابو الحسن مىگويد من « 24 » بندهء « 25 » دولت « 26 » و « 27 » پروردهء اين خاندانم و به ساحل حيات رسيدهام « 28 » و درين وقت « 29 » خلاف از من نيكو نباشد « 30 » اما واجب كردى كه « 31 » حرمت مرا « 32 » نگاه داشتندى « 33 » و چنان سخن « 34 » به « 35 » خلوت بر من خواندندى « 36 » تا مرا « 37 » لازم نيامدى « 38 » چندان سفاهت
هامش
( 1 ) مج - كه
( 2 ) مج - فارس
( 3 ) مپ 2 - كه احمد فارس برسيد و
( 4 ) مج - كه احمد . . . بمظالم
( 5 ) متن : به رؤس الاعلى و الاشهاد ، مپ 2 : بر سر جمع
( 6 ) متن و مپ 2 - ساعتى تأمل كرد پس
( 7 ) مج : مرا
( 8 ) مج : عمل
( 9 ) متن و مپ 2 : من
( 10 ) مج + است
( 11 ) مج - مرا
( 12 ) مپ 2 - و پسر مرا اسفهسالار ، مج : سپهسار
( 13 ) مج - كه
( 14 ) مج - پس
( 15 ) متن : احمد فارس موقوف گردانيدند . مج : احمد فارس موقوف كردند
( 16 ) مج - آن روز
( 17 ) مج : شده
( 18 ) متن : كه ، مپ 2 - از
( 19 ) متن و مپ 2 : حالى
( 20 ) مج : بىارادت
( 21 ) متن و مج + كه
( 22 ) مج : در وى نبشته
( 23 ) مج - بلى
( 24 ) متن و مپ 2 : كه
( 25 ) مج + اين
( 26 ) مج : دولتم
( 27 ) متن - و
( 28 ) مج : رسيدم
( 29 ) مج - وقت
( 30 ) مپ 2 : نيايد
( 31 ) مج - كه
( 32 ) متن و مج : من
( 33 ) مج : داشتى
( 34 ) مج + را
( 35 ) متن : بر ، مج : در
( 36 ) مج :
خواندى
( 37 ) متن : شرمى
( 38 ) مپ 2 : بهتر بودى ، متن + كه ، مپ 2 + كه برملا