بر چه منوال است « 1 » ؟ بشير گفت : پادشاه در دولت « 2 » باقى باد « 3 » ، چنين كس « 4 » كه پادشاه مى « 5 » فرمايد به دست من نيست . نذير گفت : آن جوان را به من سپردى « 6 » .
اسكندر « 7 » سر در پيش افكند و گفت : من در حق آن جوان اهتمامى « 8 » داشتم و « 9 » مىخواستم كه او را خلعت وزارت دهم و آن كس [ را ] فرموده بوديم كه به بشير سپارد « 10 » ، حاجب غلط شنيده است « 11 » . و لكن چون او را به جرمى به وى « 12 » دادهاند « 13 » و خاطر او كوفته شده و خدشه در ضمير او نشسته « 14 » هرگز ضمير او با ما « 15 » صافى نشود ، صواب در آن باشد « 16 » كه او را سياست كرده آيد كه اگر اين « 17 » قاعده « 18 » براندازم ما را به تردد رأى « 19 » نسبت كنند ، و پادشاهان را هيچ عيبى « 20 » بتر از بىثباتى نيست . پس « 21 » نذير را فرمان داد « 22 » كه آن جوان را سياست كن « 23 » . خان « 24 » سمرقند گفت : اگرچه ما « 25 » در دل نداشتيم « 26 » كه خواجه را بنشانيم « 27 » اما چون بىاختيار ما نشست بايد « 28 » كه يك سال بنشيند تا سخن ما لغو نشود « 29 » و رأى صايب ما از وصمت « 30 » بىثباتى مصون ماند « 31 » .
هامش
( 1 ) مپ 2 و مج - است
( 2 ) متن و مج - در دولت
( 3 ) مپ 2 + اين
( 4 ) مپ 2 : جوان
( 5 ) مج - كه پادشاه مى
( 6 ) متن : آن جوان من دارم ، مج : آن جوان را من دارم
( 7 ) متن + را
( 8 ) متن : اهمالى
( 9 ) مپ 2 - اهتمامى داشتم و
( 10 ) مپ 2 - و آن كس . . . سپارد ، مج : و من نفرموده بودم كه به نذير دهد
( 11 ) مپ 2 + و او را به نذير سپرد ، مج : آن كس كه شنيد غلط كرد
( 12 ) متن : بند
( 13 ) مج : و لكن چون بىجرمى را به نذير دادند
( 14 ) متن و مج : نشست
( 15 ) متن : من
( 16 ) مج : بينم
( 17 ) متن - اين
( 18 ) مج + را
( 19 ) مج : ما را نيز در را
( 20 ) مج - هيچ عيبى
( 21 ) مج - پس
( 22 ) مج : فرمود
( 23 ) مپ 2 : كه كار او تمام كن ، متن و مپ 2 + پس
( 24 ) مج : حاكم
( 25 ) مج - ما
( 26 ) مج : نداشتم
( 27 ) مج : بنشانم
( 28 ) مج - بايد
( 29 ) مج : تا لذت نعمت شناسد
( 30 ) متن : وصمتى
( 31 ) مپ 2 : خالى نماند