تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
بر چه منوال است « 1 » ؟ بشير گفت : پادشاه در دولت « 2 » باقى باد « 3 » ، چنين كس « 4 » كه پادشاه مى « 5 » فرمايد به دست من نيست . نذير گفت : آن جوان را به من سپردى « 6 » . اسكندر « 7 » سر در پيش افكند و گفت : من در حق آن جوان اهتمامى « 8 » داشتم و « 9 » مىخواستم كه او را خلعت وزارت دهم و آن كس [ را ] فرموده بوديم كه به بشير سپارد « 10 » ، حاجب غلط شنيده است « 11 » . و لكن چون او را به جرمى به وى « 12 » داده‌اند « 13 » و خاطر او كوفته شده و خدشه در ضمير او نشسته « 14 » هرگز ضمير او با ما « 15 » صافى نشود ، صواب در آن باشد « 16 » كه او را سياست كرده آيد كه اگر اين « 17 » قاعده « 18 » براندازم ما را به تردد رأى « 19 » نسبت كنند ، و پادشاهان را هيچ عيبى « 20 » بتر از بىثباتى نيست . پس « 21 » نذير را فرمان داد « 22 » كه آن جوان را سياست كن « 23 » . خان « 24 » سمرقند گفت : اگرچه ما « 25 » در دل نداشتيم « 26 » كه خواجه را بنشانيم « 27 » اما چون بىاختيار ما نشست بايد « 28 » كه يك سال بنشيند تا سخن ما لغو نشود « 29 » و رأى صايب ما از وصمت « 30 » بىثباتى مصون ماند « 31 » .
هامش
( 1 ) مپ 2 و مج - است ( 2 ) متن و مج - در دولت ( 3 ) مپ 2 + اين ( 4 ) مپ 2 : جوان ( 5 ) مج - كه پادشاه مى ( 6 ) متن : آن جوان من دارم ، مج : آن جوان را من دارم ( 7 ) متن + را ( 8 ) متن : اهمالى ( 9 ) مپ 2 - اهتمامى داشتم و ( 10 ) مپ 2 - و آن كس . . . سپارد ، مج : و من نفرموده بودم كه به نذير دهد ( 11 ) مپ 2 + و او را به نذير سپرد ، مج : آن كس كه شنيد غلط كرد ( 12 ) متن : بند ( 13 ) مج : و لكن چون بىجرمى را به نذير دادند ( 14 ) متن و مج : نشست ( 15 ) متن : من ( 16 ) مج : بينم ( 17 ) متن - اين ( 18 ) مج + را ( 19 ) مج : ما را نيز در را ( 20 ) مج - هيچ عيبى ( 21 ) مج - پس ( 22 ) مج : فرمود ( 23 ) مپ 2 : كه كار او تمام كن ، متن و مپ 2 + پس ( 24 ) مج : حاكم ( 25 ) مج - ما ( 26 ) مج : نداشتم ( 27 ) مج : بنشانم ( 28 ) مج - بايد ( 29 ) مج : تا لذت نعمت شناسد ( 30 ) متن : وصمتى ( 31 ) مپ 2 : خالى نماند