به چه چيز حاصل توان كرد « 1 » و مرا معلوم شد « 2 » و متيقن گشتم « 3 » كه هر چيزى كه « 4 » به جدّ طلبند و در راه طلب ثبات نمايند و از تردد و ريا « 5 » دور باشند « 6 » هر آينه آن « 7 » مقصود را « 8 » در كنار گيرند « 9 » و از مطلوب خود « 10 » برخوردارى ببينند .
حكايت ( 5 ) [ دو داستان از ثبات رأى اسكندر و پادشاه سمرقند . ]
« 11 » از جدّ خود چنين « 12 » شنيدم « 13 » كه گفت « 14 » : در ايام ما « 15 » در شهر « 16 » سمرقند پادشاهى بود عظيم عادل و عاقل و ثابت رأى و صايب تدبير و او را وزيرى بود كه در كمال « 17 » كفايت و درايت زبدهء دوران « 18 » بود « 19 » ، و پادشاه با وى به سر رضا « 20 » . روزى « 21 » حاجبى را گفت « 22 » كه برو و وزير را بگوى تا بنشيند و در كار فلان كس از عمّال نظر كند . حاجب همين قدر « 23 » بشنيد كه برو « 24 » وزير را بگوى كه بنشين « 25 » و باقى سخن نشنيد . بيامد و « 26 » وزير را فرمان رسانيد « 27 » كه پادشاه مىفرمايد كه ترا ببايد نشست « 28 » . وزير متحير شد ، دوات از پيش خود برداشت « 29 » و به « 30 » خانه رفت و بنشست . ساعتى بود « 31 »
هامش
( 1 ) مج : توان يافت
( 2 ) مج + كه جز به ثبات اين دولت حاصل نيايد آنچه از پير شنودم آنرا آزمودم و صدق اين مقال بر من ظاهر شد
( 3 ) مج : و يقين
( 4 ) مج + را
( 5 ) مج - و ريا
( 6 ) مپ 2 - و از تردد . . . باشند
( 7 ) مج - آن
( 8 ) مج - را
( 9 ) مپ 2 : گيرد ، مج - گيرند
( 10 ) مج - خود
( 11 ) متن + آوردهاند كه گفت ، مپ 2 : آوردهاند كه
( 12 ) مج - چنين
( 13 ) مج : شنودم
( 14 ) مپ 2 - از جد خود . . . گفت ، مج + كه
( 15 ) متن و مپ 2 : ماضى
( 16 ) مج - شهر
( 17 ) مج - كمال
( 18 ) متن + و عمدهء ملوك جهان
( 19 ) مپ 2 - بود
( 20 ) مپ 2 - و پادشاه . . .
رضا ، مج - و پادشاه . . . رضا روزى
( 21 ) مپ 2 + پادشاه
( 22 ) مج : به حاجب فرمود
( 23 ) مج - قدر
( 24 ) مج - برو
( 25 ) مپ 2 : تا بنشيند
( 26 ) مج - و باقى سخن . . . و
( 27 ) مج : وزير را گفت ، مپ 2 : بيامد و فرمان برسانيد
( 28 ) مپ 2 - كه پادشاه . . . نشست ، مج : فرمان پادشاه است كه تو بنشينى
( 29 ) متن : بستد
( 30 ) مج : در
( 31 ) مج : شد