تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
پادشاه به احضار وزير « 1 » مثال فرمود « 2 » گفتند « 3 » وزير « 4 » بنشسته است . گفت : به چه موجب ؟ گفتند : حاجب او را فرمان چنين رسانيده است « 5 » . پادشاه گفت : من حاجب « 6 » را چنين نگفتم بلكه « 7 » فرمودم « 8 » كه وزير « 9 » را بگوى تا بنشيند و حساب فلان كس را « 10 » بكند . اما چون حاجب وزير را در بارگاه فرمانى « 11 » رسانيد ، و او « 12 » بنشست اگر باز « 13 » او را در حال « 14 » به سر كار آريم ملوك اطراف « 15 » به ركاكت رأى « 16 » ما حمل كنند و ما را متردد و « 17 » بىثبات خوانند « 18 » . پس پادشاه حكايت كرد كه در تاريخ اسكندر رومى چنين « 19 » خوانده‌ام كه اسكندر را دو غلام بود ، يكى را بشير خواندندى و ديگرى « 20 » را نذير . و هر كه را « 21 » به تربيت خود « 22 » مخصوص گردانيدى او را « 23 » به بشير سپردى و هر كس « 24 » كه بخواستى كشت او را به نذير دادى . روزى اسكندر در جوانى آثار كياست و شهامت مطالعه كرد و اهليت و استقلال او در امور ملك معلوم كرده فرمود كه او را به بشير سپاريد تا وى را دارد تا آن‌گاه كه رأيى كه در باب او داريم به امضا رسانيم . حاجب غلط كرد و گمان برد كه مگر او را به نذير بايد سپرد . آن غلام را به نذير سپردند « 25 » . بعد از چند روز اسكندر مر بشير را « 26 » گفت « 27 » كه حال آن جوان چون است « 28 » و اقوال او
هامش
( 1 ) مپ 2 : او ( 2 ) مپ 2 : داد ، مج : وزير را طلبيدند ( 3 ) متن : كه او را گفتند ( 4 ) مپ 2 + در خانه ( 5 ) مج : رسانيد ( 6 ) مج : گفت كه من او را ( 7 ) متن + چنان ( 8 ) مج : گفتم ( 9 ) مج : او ( 10 ) مج - را ( 11 ) مج - فرمانى ( 12 ) مج : و در حال ( 13 ) مج : اگر ما ( 14 ) متن و مپ 2 - در حال ( 15 ) متن + عالم ( 16 ) مج - راى ( 17 ) مج + و متحرك ( 18 ) مج : دانند ( 19 ) متن : چنان ( 20 ) متن : يكى ( 21 ) متن - را ( 22 ) مج : و هر كس را كه به قرب ( 23 ) مج - او را ( 24 ) مپ 2 : و هر كه را به عتاب و خطاب خواستى او را به نذير سپردى ( 25 ) مپ 2 : يك روز جوانى را به بشير سپرده بود ، متن - روزى اسكندر . . . سپردند ( 26 ) مپ 2 - بعد از . . . بشير را ( 27 ) مپ 2 : پرسيد ( 28 ) مج + و احوال