خواص « 1 » متفكر شدند « 2 » و از تقسيم خاطر پادشاه انديشمند گشتند « 3 » . پس « 4 » يكى از خواص كه « 5 » گستاختر « 6 » بود در « 7 » پيش تخت آمد و سر بر زمين نهاد و گفت : پادشاه « 8 » باقى باد ، امروز از « 9 » انديشهء پادشاه هيچ جانى « 10 » را « 11 » با تن آشنايى نماند « 12 » ، موجب تقسيم خاطر پادشاه چيست ؟ اگر از راه كرم بازنمايد « 13 » تا بندگان را « 14 » بدان حياتى باشد « 15 » كمال بندهنوازى باشد . سلطان سر برآورد و گفت : امروز مرا انديشهاى عظيم دستگير « 16 » شده است « 17 » و همانا كه « 18 » مىنگريستم در بارگاه ، و حاجب بزرگ را ديدم كه « 19 » پير شده است و اثر ضعف در وى پديد آمده ، با خود گفتم « 20 » اگر او « 21 » به جوار رحمت حق رسد « 22 » اهليت « 23 » اين شغل كه دارد « 24 » ؟
و « 25 » چندان كه نظر « 26 » انداختم هيچ كس را اهليت اين شغل « 27 » نديدم و كوفته خاطر شدم كه نبايد كه شغل به نااهل حوالت بايد فرمود و آن سبب اختلال دولت باشد . راوى مىگويد كه من « 28 » زمين ببوسيدم و گفتم « 29 » پادشاه ازين همه « 30 » ، انديشه بر خاطر مبارك « 31 » خود
هامش
( 1 ) مج : چنان كه مردم
( 2 ) مج : متفكر شدهاند
( 3 ) مج : انديشيدند
( 4 ) مج - پس
( 5 ) مج - كه
( 6 ) مج - تر
( 7 ) مج - در
( 8 ) مپ 2 + را
( 9 ) مج - از
( 10 ) مپ 2 : جان
( 11 ) مج : در
( 12 ) مج : نمانده است
( 13 ) مج : باز راند
( 14 ) مپ 2 - را
( 15 ) مج : تا بندگان حيات يابند
( 16 ) مج : دامن گير
( 17 ) مپ 2 : انديشه در خاطر افتاده است
( 18 ) مج : و همان كه
( 19 ) مج - كه
( 20 ) متن : شده بود ، مج - است
متن و مپ 2 + كه
( 21 ) مج - او
( 22 ) مپ 2 : پيوندند ، مج : نقل كند
( 23 ) مج + نقل
( 24 ) مپ 2 :
را كه باشد
( 25 ) مج - و
( 26 ) متن + بر
( 27 ) مج : هيچ كس را در هيچ كس
( 28 ) مج - من
( 29 ) متن + كه
( 30 ) مپ : پادشاه را اين ، مج : پادشاه از جهت اين معنى چرا
( 31 ) متن و مج - مبارك