عبادت اشتغال نمود « 1 » . روز ديگر به خدمت وزير آمد و گفت : وفاى « 2 » عهد شرط كبار و « 3 » كرام است « 4 » ، من از عهدهء عهد خود « 5 » برون آمدم و اگر شما « 6 » آن را « 7 » خلاف كنيد جزاى آن « 8 » به شما رسد « 9 » . پس آن « 10 » انگشترين را « 11 » بنمود .
خليفه چون « 12 » انگشترين « 13 » را بديد سر در پيش افكند ، آنگاه گفت : اى وزير ؛ چاره نيست از آنكه يكى از محترمات « 14 » مخدرات خود « 15 » به وى بايد داد « 16 » ، كه اين مرد صاحب كرامت است و رنجانيدن دل « 17 » اوليا « 18 » سبب ندامت و غرامت بود « 19 » . پس « 20 » صوفى را بخواندند و گفتند : غرض تو به حصول موصول شد « 21 » و امير المؤمنين « 22 » شرف اجازت ارزانى داشت و « 23 » بر اين « 24 » مصاهرت راضى شد ، به مظاهرت « 25 » تمام در كار بايد آمد « 26 » كه همين ساعت فرمان شده است تا « 27 » قضات وايمه « 28 » بيايند و عقد بندند « 29 » . صوفى چون اين « 30 » بشنيد « 31 » گفت : اى وزير من « 32 » دامادى امير المؤمنين را « 33 » نشايم « 34 » و غرض در اين « 35 » مواصلت نبود و لكن مىخواستم تا معلوم كنم كه خلعت رضاى خداى را
هامش
( 1 ) مج : مشغول شد + پس
( 2 ) مج + به
( 3 ) مج - كبار و
( 4 ) مپ 2 - وفاى . . . است
( 5 ) مج : كار خويش
( 6 ) مج : شما اگر
( 7 ) مج - آنرا
( 8 ) مپ 2 + را ، مج : ما + را
( 9 ) مج : رسد
( 10 ) مپ 2 و مج - آن
( 11 ) متن و مج - را
( 12 ) متن و مج : و چون خليفه
( 13 ) مپ 2 : انگشترى
( 14 ) مج - محترمات
( 15 ) مج : حرم
( 16 ) مپ 2 :
به وى دادن
( 17 ) مپ 2 - دل
( 18 ) متن و مپ 2 : او را
( 19 ) متن :
است ، مج - بود
( 20 ) متن + آن
( 21 ) مپ 2 : پيوست
( 22 ) مپ 2 :
خليفه
( 23 ) مپ 2 - شرف . . . داشت و
( 24 ) متن و مج : درين
( 25 ) متن : مصاهرت
( 26 ) مج : شد
( 27 ) مپ 2 و مج - فرمان شده . . . تا
( 28 ) متن و مج : علما
( 29 ) مپ 2 - و عقد بندند ، متن و مپ 2 + خطبه كنند
( 30 ) مج : سخن
( 31 ) مج + وزير را
( 32 ) متن - من
( 33 ) مج - را
( 34 ) متن و مپ 2 + آنچه من كردم
( 35 ) متن و مپ 2 : من