تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
مستولى نكند كه « 1 » نظر پادشاهان را « 2 » تأثير تاب « 3 » آفتاب است كه سنگ بىمقدار را لعل « 4 » با مقدار « 5 » گرداند و هر بنده را « 6 » كه پادشاه بركشد سرافراز « 7 » باشد . پادشاه « 8 » فرمود كه نادان مردى تو « 9 » ! آفتاب بر همه كوه‌ها تابان است « 10 » و لكن جز از كان بدخشان لعل بيرون نيايد ، چنان‌كه « 11 » آفتاب را سنگى بايد بدين مرتبت ، مردانى « 12 » مستعد بايد « 13 » مر قبول تربيت را . كه من « 14 » شنيده‌ام كه در آن وقت كه امير المؤمنين « 15 » هارون الرشيد مر « 16 » برامكه را بگرفت بندى به « 17 » مسرور خادم « 18 » داد و گفت « 19 » : برو اين بند را « 20 » در پاى جعفر نه « 21 » كه دوازده سال است كه اين بند را از براى « 22 » پاى « 23 » او مهيا كرده‌ام و در سفر و حضر از خود دور نداشته‌ام « 24 » . مسرور خادم گفت : اگر « 25 » امير المؤمنين را « 26 » از ايشان « 27 » كراهيتى بود « 28 » چرا هم « 29 » در حال ايشان را سياست نفرمود ؟ گفت : از بهر آن‌كه هيچ كس ديگر نبود كه متقلد شغل ايشان شدى « 30 » و اين كار « 31 » از پيش او « 32 » برخاستى « 33 »
هامش
( 1 ) مج : كند ( 2 ) متن و مپ 2 - را ( 3 ) متن : به ، مپ 2 - تاب ( 4 ) متن : اهل ، مپ 2 : نااهل ( 5 ) مج : آبدار ( 6 ) متن - را ( 7 ) مپ 2 + و سزاوار ( 8 ) مج : سلطان ( 9 ) متن و مپ 2 - تو ( 10 ) مج : تابد ( 11 ) مج : چه ( 12 ) مپ 2 : مردان ( 13 ) مج : چنان چه آفتاب بر سنگى كه قابل تابد تربيت را اثر باشد ذاتى مستقل بايد ( 14 ) مج - من ( 15 ) مپ 2 - امير المؤمنين ( 16 ) مج - مر ( 17 ) مج - به ( 18 ) مج + را ( 19 ) مج : داد كه ( 20 ) مج - اين بند را ( 21 ) مج + و مسرور را گفت ( 22 ) مج : بهر ( 23 ) مپ 2 - پاى ( 24 ) مپ 2 : دور نداشته ، مج : و در سفر و مقام خويش دور انديشه كرده‌ام ( 25 ) مپ 2 : چون ، مج : كه چون ( 26 ) متن و مپ 2 - را ( 27 ) مج - از ايشان ( 28 ) متن : آورد ( 29 ) مج - حال ( 30 ) مج : شود ( 31 ) مج : آن بار را ( 32 ) مج - او ( 33 ) مج : بردارد