بر لب دجله « 1 » كوخى « 2 » بساخت و سجّاده بگسترد و هر روز بيامدى و از دجله مشكى « 3 » دو سه « 4 » بريختى پس به عبادت مشغول شدى ، و چون دوگانهاى بگزاردى و ماندگى او كم شدى باز دو سه مشك ديگر بريختى « 5 » ، همچنين تا « 6 » مدتى برين برآمد « 7 » ، ماهيان دجله انديشمند شدند « 8 » و به نزديك مهتر خويش « 9 » رفتند و گفتند « 10 » : مردى آمده است و مىخواهد كه دجله را از آب خالى « 11 » كند ، و فرزند آدم به حيله و چاره سنگ خاره را « 12 » پارهپاره « 13 » مىكند و مرغ را « 14 » از هوا فرو مىآورد « 15 » و ماهى را از دريا برمىآورد « 16 » چنانكه حكما گفتهاند « 17 » :
بيت « 18 »
اگر صد كوه بايد كند فولاد « 19 » * زبون باشد بهدست آدمى زاد
چه چاره كان « 20 » بنى آدم نداند * به جز مردن كز آن بيچاره ماند
نبايد كه مقصود او تمام شود « 21 » و آب دجله تمام « 22 » برود « 23 » و ما بر خشك « 24 » بمانيم ! رئيس ماهيان گفت « 25 » : چه گوييد كه « 25 » اين مرد در اين كار كه « 26 » پيش گرفته « 27 »
هامش
( 1 ) مج + رفت و ، متن و مج + بر صحرا
( 2 ) متن و مج : كرجى ، مپ 2 : كرخى .
به قياس تصحيح شد
( 3 ) مج : صفه
( 4 ) مپ 2 : چند
متن - آب
( 5 ) مپ 2 - و چون دو گانهاى . . . بريختى ، مج - پس به عبادت . . . ديگر بريختى
( 6 ) مج - تا
( 7 ) مپ 2 : تا مدتى همچنين مىكرد . مج : مديد بدين جد و جهد نمود تا ، مپ 2 + تا
( 8 ) مج : انديشهمند شده
( 9 ) مپ 2 و مج : خود
( 10 ) متن + كه
( 11 ) مپ 2 + و خشك
( 12 ) متن : خارا :
( 13 ) مپ 2 و مج - پاره
( 14 ) مپ 2 - را
( 15 ) مپ 2 ، فرو آرد ، مج : به زير آورد
( 16 ) مپ 2 : برآرد ، مج : مىگيرد
( 17 ) مج - چنان كه حكما گفتهاند
( 18 ) مج : نظم
( 19 ) مج : پولاد
( 20 ) مج - كان
( 21 ) مپ 2 و متن + اين
( 22 ) مج - تمام
( 23 ) مپ 2 : ببرد
( 24 ) مج : خشكى
( 25 ) متن + چه گوييد كه
( 26 ) متن : كارى دراز ، مپ 2 : كارى در
( 27 ) متن و مپ 2 + است