بىادبى كند سياست فرمودن لايق « 1 » مرحمت كامل ما نباشد ، پس « 2 » او را به كارى مشغول « 3 » بايد كرد « 4 » تا بعد ازين بدين سخن نپردازد « 5 » . وزير گفت « 6 » : تا رأى اعلى « 7 » بر چه قرار گيرد « 8 » . خليفه « 9 » گفت « 10 » : او را بگوى كه « 11 » در شريعت ما كفاءت « 12 » معتبرست و از راه دين كفو ما را بشايى « 13 » اما دختر را بىمهر به كسى نتوان داد و زر بسيار از تو طلب كردن بىفايده بود « 14 » اما « 15 » وقتى خاتمى كه نگين او « 16 » خراج ولايت روم بود از دست يكى از خلفا كه آبا و اجداد ما بودهاند « 17 » در « 18 » دجله افتاده است « 19 » و چندانكه آن را طلبيدهاند باز « 20 » نيافتهاند « 21 » ، تو « 22 » اگر شرف « 23 » مصاهرت ما « 24 » مىطلبى آن « 25 » خاتم « 26 » از دجله برآر و به خزانهء « 27 » ما بازرسان « 28 » تا ما دختر ترا دهيم . چون وزير اين معنى با صوفى باز « 29 » گفت صوفى گفت : مرا برين سخن عهدى بايد كه چون آن « 30 » خاتم به شما « 31 » رسانم بعد از آن دفعى ديگر نياريد « 32 » . خليفه او را « 33 » برين معنى « 34 » دست راست داد « 35 » . پس « 36 » صوفى مشكى و رسنى « 37 » بخريد و
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 : از
( 2 ) مپ 2 - پس
( 3 ) مپ 2 : مشتغل
( 4 ) مپ 2 :
كردن
( 5 ) مج - تا بعد از . . . نپردازد
( 6 ) مج : فرمود
( 7 ) متن - بر ، مج : به
( 8 ) مج + او را بگويم
( 9 ) مج - خليفه
( 10 ) مج : فرمود
( 11 ) مج - كه
( 12 ) مج : دين
( 13 ) متن : نشايى ، مج : كفو مايى
( 14 ) مپ 2 : بىفايده بود ، مج : و از تو زن بسيار طلب دارد
( 15 ) مج - اما
( 16 ) مپ 2 : آن
( 17 ) مپ 2 : بود ، مج - كه آيا . . . بودهاند
( 18 ) مپ 2 + اين
( 19 ) مج - است
( 20 ) مج - باز
( 21 ) مج : نيافتند ، مپ 2 - و چندان كه . . . نيافتهاند
( 22 ) مج - تو
( 23 ) متن و مپ 2 : شرط
( 24 ) مج - ما
( 25 ) مپ 2 : اين
( 26 ) متن و مپ 2 + را
( 27 ) متن : خانه ، مپ 2 - خزانه
( 28 ) مپ 2 و مج : به ما برسان
( 29 ) مپ 2 - باز
( 30 ) مپ 2 : اين ، مج - آن
( 31 ) مپ 2 - شما
( 32 ) مپ 2 : نباشد ، مج . دفع ديگر گفتن نبايد
( 33 ) مج - اور
( 34 ) مج + او را
( 35 ) متن : كرد
( 36 ) مج - پس
( 37 ) مج : صوفى دلو