خاندانى « 1 » و نسبى « 2 » باشد من بدين مصاهرت رضا دهم . « 3 » پس كسى « 4 » بفرستاد و رجا « 5 » را بخواند و چون « 6 » پيش رئيس آمد « 7 » خدمتى شايسته بكرد و در پيش وى « 8 » به زانوى « 9 » ادب بنشست « 10 » و چون رئيس وفور فضايل او بديد و كمال دانش و خرد او مشاهده كرد مشغول « 11 » او شد « 12 » و گفت : اى « 13 » كاشكى مرا نسب « 14 » او معلوم شدى تا بر مصاهرت « 15 » باعث و محرض آمدى « 16 » . پس « 17 » از وى سؤال كرد كه هر آينه با اين وفور فضل « 18 » و ادب كه تو دارى « 19 » از راه كرم ما را « 20 » بيان كن كه تو فرزند كيستى و اصل تو از كدام خاندان است ؟
رجا امتناع نمود و گفت : بزرگان ما « 21 » گفتهاند كه در « 22 » غربت مرد « 23 » از انتما و « 24 » اعتزار به « 25 » بزرگان احتراز بايد كرد چه از دو حال بيرون نيست يا « 26 » مرد متحلى « 27 » است به « 28 » حليت فضيلت « 29 » يا آلوده است به وصمت رذايل .
اگر هنر دارد و به فضل موسوم است « 30 » او « 31 » فرزند نفس خود است او را به ذكر آبا و اجداد چه حاجت و اگر آلودهء وصمت جهل و « 32 » نادانى است همان بهتر كه پدران بزرگ خود را « 33 » بدان « 34 » نسبت خويش ملوث نگرداند
هامش
( 1 ) مج - يا از خاندانى
( 2 ) متن و مج - و نسبى
( 3 ) مپ 2 - و اگر اين جوان . . . رضا دهم
( 4 ) مج : كس
( 5 ) مج : جوان
( 6 ) مج : و رجا
( 7 ) مج - پيش رئيس آمد
( 8 ) مج : او
( 9 ) مج - زانو
( 10 ) مپ 2 : نشست ، مج : ايستاد
( 11 ) مج و بنياد : مشعوف
( 12 ) مپ 2 - مشغول او شد
( 13 ) مج - اى
( 14 ) متن : نسبت
( 15 ) مج و بنياد + او
( 16 ) مپ 2 - تا بر مصاهرت . . . آمدى
( 17 ) متن و مج - پس
( 18 ) متن : فضايل
( 19 ) مج : علو نسبى باشد ،
( 20 ) بنياد : علو نسبتى باشد + و هرگز باز سپيد از آشيان خانه نپرد
( 21 ) مج و بنياد + چنين
( 22 ) مج كه مرد را
( 23 ) مج - مرد
( 24 ) متن و مپ 2 - انتما و
( 25 ) متن و مپ 2 : اعزاز ، بنياد : اغترار
( 26 ) متن و مپ 2 و بنياد - به
( 27 ) متن و مپ 2 : چه
( 28 ) متن و مپ 2 : از
( 29 ) مج : فضل و هنر
( 30 ) مج - يا آلوده است . . . است
( 31 ) مج + خود
( 32 ) مج - آلوده وصمت جهل و
( 33 ) مج - را
( 34 ) مج : به عار