را از ميان بگشاد و به اعرايى داد . و شخصى به نزديك او نشسته بود چون با « 1 » غايت قلت و رثاثت « 2 » مسامحت او بدان كارد متقوم « 3 » بديد گفت : اگر اين را بفروختى و از بهاى آن صابون « 4 » خريدى و اين جامهها سپيد گردانيدى « 5 » همانا بهتر بودى . رجا گفت : العرض اجدر بالرّخص ، عرض عزيز را از دنس لؤم و لوث عار شستن « 6 » سزاوارتر از آنكه جامهء ظاهر را از گرد و « 7 » غبار پاكيزه گردانيدن « 8 » . و چون ساعتى « 9 » برآمد پيرى مىآمد « 10 » خروارى بار « 11 » در پيش كرده « 12 » و چون پيش « 13 » رجا رسيد خر در وحل « 14 » بيفتاد . پير « 15 » هر چند جهد كرد خر را از آن خلاب « 16 » بيرون « 17 » نتوانست آورد « 18 » . رجا چون حيرت پير بديد برخاست و قدم در ميان آن « 19 » وحل نهاد و آن خر « 20 » از ميان گل برآورد « 21 » و پير را يارى داد تا آن بار را بر ستور نهاد پس به همان موضع باز نشست . و از نوادر اتفاقات مر رئيس بصره « 22 » كه او را مالك بن حيره گفتندى دخترى داشت « 23 » صاحب جمال « 24 » كه « 25 » به « 26 » كمال عقل و وفور خرد آراسته « 27 » و به حيلت « 28 » حيا و زيور وفا « 29 » متحلّى گشته « 30 » و پدر « 31 » در جملهء « 32 »
هامش
( 1 ) متن : به ، مپ 2 و مج - با ، بنياد : تا ، تصحيح قياسى است
( 2 ) متن + صيانت ، بنياد - رثاثت ، مپ 2 - با عايت . . . رثاثت
( 3 ) متن ، تقوم ، مپ 2 :
مقوم ، مج : منظوم
( 4 ) متن و مپ 2 : گوسفندى
( 5 ) متن و مپ 2 : و برين جايگاه سبيل كردى ، مج : و اين جامه را سفيد شستى
( 6 ) متن : شد
( 7 ) متن - و
( 8 ) مپ 2 - عرض عزيز . . . پاكيزه گردانيدن
( 9 ) مج : سخنى
( 10 ) متن و مپ 2 - مىآمد
( 11 ) مج : خروار بار
( 12 ) متن و مپ 2 + بود
( 13 ) مج و بنياد : نزديك
( 14 ) مج + بصره ، بنياد : وحلهاى بصره
( 15 ) مج : و
( 16 ) متن و مپ 2 : وحل
( 17 ) مپ 2 - بيرون
( 18 ) مپ 2 : برآورد
( 19 ) مج - آن
( 20 ) مج : ستور
( 21 ) مج : ستور را از آن وحل بيرون آورد ، متن و مپ 2 - رجا چون . . . گل برآورد
( 22 ) متن و مپ 2 + را
( 23 ) مج : بود
( 24 ) مپ 2 : صاحب جمال داشت
( 25 ) متن و مج : و
( 26 ) متن - به
( 27 ) مپ 2 - آراسته
( 28 ) مج :
حليه
( 29 ) مج : وقار
( 30 ) متن و مپ 2 + چنانكه شاعر گويد : شعر ؛ حصان وران ما يرون قعه ( مپ 2 برفتته ) - و نصح عربى عن لحوم العوامل
( 31 ) متن و مج + او
( 32 ) مج و بنياد : جملگى