مهمات خود مشاورت با وى كردى و مفتاح فتح باب « 1 » خوشدلى « 2 » از رأى « 3 » او ساختى « 4 » و چند كس از اعيان و مفاخر « 5 » بصره او را خواستارى كردند « 6 » و او رضا نمىداد و پدر « 7 » مىگفت « 8 » من دختر بدان كس « 9 » دهم كه خود « 10 » اختيار كند . درين حالت دختر در « 11 » منظرى « 12 » نشسته بود و در حركات و شمايل « 13 » رجا مشاهده مىكرد و آثار كرم و مهترى از جبين « 14 » او تفرس مىنمود « 15 » . پس « 16 » دايه « 17 » را بخواند و گفت « 18 » : پدرم بارها « 19 » گفته است كه زمام اختيار مناكحت به دست تو دادهام و هر كه تو او « 20 » را اختيار « 21 » كنى ما را بدان مزيدى « 22 » نخواهد بود « 23 » و من اين جوان را اختيار مىكنم كه در مقابلهء « 24 » من نشسته است . دايه « 25 » درنگريد جوانى ديد با لباس كهنه « 26 » تنها نشسته و « 27 » تجملى و تكلفى « 28 » نداشت « 29 » . گفت : اين « 30 » چه اختيار است كه تو مىكنى « 31 » بعد از آنكه « 32 » دست « 33 » رد بر جملگى معارف اهل بصره نهادى جوانى غريب بىتكلف درويش اختيار مىكنى « 34 » ؟ دختر گفت : به مال فريفته شدن كار جاهلان است و به تجمل و تكلف مغرور گشتن شيوهء بىحاصلان .
هامش
( 1 ) متن : الفتح به آب ، مپ 2 : فتح الباب
( 2 ) مج و بنياد : مقصد خويش
( 3 ) متن و مپ 2 : براى
( 4 ) مج و بنياد : خواستى
( 5 ) مپ 2 - و مفاخر
( 6 ) مج : خطبه كرده بودند
( 7 ) متن + او را
( 8 ) مج : پدر او گفته بود كه
( 9 ) مج : آن كس را
( 10 ) مج : او
( 11 ) مج : بر
( 12 ) مپ 2 :
منظر
( 13 ) مپ 2 : سكنات
( 14 ) بنياد - از جبين
( 15 ) متن : قياس مىكرد ، مپ 2 : لايح مىكرد
( 16 ) مج - پس
( 17 ) مج + خود
( 18 ) مج + بارها
( 19 ) مج - بارها
( 20 ) مج - تو او
( 21 ) مپ 2 :
هر كس كه تو
( 22 ) مج : مزيد
( 23 ) مپ 2 - ما را . . . بود
( 24 ) مپ 2 : كه اينجا
( 25 ) مج + چون
( 26 ) مپ 2 + و
( 27 ) متن و مج - و
( 28 ) مج : به جملگى تكلف
( 29 ) مج + دايه حيرت آورد و
( 30 ) مج - اين
( 31 ) مج - كه تو مىكنى
( 32 ) مپ 2 - بعد از آنكه
( 33 ) مج + اختيار مىكنى
( 34 ) مج - رد بر جملگى . . . اختيار مىكنى