آمد و او را در قمارخانه ديد كه نشسته « 1 » و جامهها را باخته « 2 » و مانده و برهنه گشته « 3 » . آن « 4 » مرد خواست كه « 5 » بازگردد اما با خود « 6 » گفت كه « 7 » سخن قاضى بىمعنى نباشد . در پيش آمد و او را سلام گفت « 8 » و حال امانت تقرير كرد « 9 » مقامر « 10 » گفت : در پيش « 11 » سراى من كبوتر خانهاى است ، اين زر در « 12 » آنجا نه و به دست خود قدرى گل بر در « 13 » آن زن « 14 » و بگذار . مرد فرمان بردار شد « 15 » و زر را « 16 » بگذاشت « 17 » . چون از سفر قبله بازآمد « 18 » و به بصره باز گشت « 19 » به « 20 » در خانهء مقامر « 21 » رفت و « 22 » زر طلبيد . مقامر « 21 » گفت : آنجا كه نهادهاى « 23 » بايد طلبيد . مرد به كبوترخانه شد « 24 » و در « 25 » بگشاد و زر هم آنجا « 26 » به مهر خود يافت . مقامر « 21 » را محمدت گفت و به خدمت قاضى آمد و حال مقامر « 21 » تقرير كرد و گفت : قاضى مسلمانان « 27 » اين امانتدارى از « 28 » مقامرى « 29 » به چه دليل « 30 » دانست ؟ قاضى گفت : وقتى كنيزكى خريده بودم از آن كنيزك پرسيدم كه چندين « 31 » كس « 32 » ترا بخريدهاند « 33 » ، هيچ كس ترا « 34 »
هامش
( 1 ) متن + بود ، مج : او را ديد در مقام قمار نشسته
( 2 ) مپ 2 : درباخته بود
( 3 ) متن : و برهنه نشسته بود ، مپ 2 : و برهنه
( 4 ) مج - آن
( 5 ) مج : تا
( 6 ) مج - با خود
( 7 ) مج - كه
( 8 ) مج : پيش او آمد و سلام كرد
( 9 ) مج : نمود
( 10 ) متن و مپ 2 : مقامرى ، مج : مرد
( 11 ) مپ 2 - پيش
( 12 ) مج - در
( 13 ) متن - در
( 14 ) مپ 2 : زر را به دست خود در آنجا نه و به دست خود قدرى گل در آن زن
( 15 ) مج : فرمان كرد
( 16 ) مج - را
( 17 ) مپ 2 : و همچنان كرد و برفت ، مج + و روان شد
( 18 ) مج : بازگشت
( 19 ) مج : بازآمد ، متن + و
( 20 ) مج - به
( 21 ) متن و مپ 2 : مقامرى
( 22 ) مج + از او
( 23 ) مج + زرى كه دادى از او طلب در آن مضطرب شد گفت اى خواجه فلان روز مرا گفتى كه در كبوترخانه بنه زر آنجا بنهادم گفت هم
مج - كه نهادهاى
( 24 ) مج : شد
( 25 ) متن + آن
( 26 ) مپ 2 - هم آنجا ، مج : همچنان
( 27 ) مپ 2 : را
( 28 ) مپ 2 - از
( 29 ) مپ 2 : او ، مج : امانت آن مرد
( 30 ) مج - دليل
( 31 ) مپ 2 : چند
( 32 ) مپ 2 + كه
( 33 ) مپ 2 : خريدهاند
( 34 ) مج - ترا