آن غلام نيز « 1 » در شاهزاده نگاه كرد « 2 » و او را بشناخت و چون به وثاق خود « 3 » نزول كرد كس فرستاد و شاهزاده را بخواند و پيش او بر پاى خواست و او را تبجيل « 4 » فرمود « 5 » و گفت : اگر صواب بينى « 6 » ملك را در تصرف بايد گرفت « 7 » و تاج برسر بايد نهاد « 8 » تا من پيش تخت تو « 9 » كمر بندگى « 10 » بندم .
شاهزاده گفت : من از سر « 11 » سرورى « 12 » برخاستهام « 13 » و با عزت عزلت « 14 » ساخته « 15 » . گفت : اكنون با من موافقت كن تا من به نيابت تو كار « 16 » مىرانم « 17 » و اسباب تو « 18 » مرتب مىدارم « 19 » . شاهزاده هم آنجا مقام ساخت و تمامت كار « 20 » ملك بر وى مىگشت « 21 » تا وقتى « 22 » امير آن ولايت را « 23 » سفرى پيش آمد و از شاهزاده درخواست كرد « 24 » كه « 25 » پيوسته از « 26 » احوال سراى من تفحص مىكنى « 27 » و امور ملك « 28 » را مرتب مى « 29 » دارى تا من مراجعت نمايم « 30 » . شاهزاده در انتظام امور « 30 » اثر اشفاق و « 31 » نصيحت ظاهر « 32 » مىكرد . همانا « 33 » روزى در سراى امارت « 34 » نشسته بود و « 35 » زن امير ولايت بر بام آمده بود « 36 » و در روى « 37 » وى مىنگريست . چون شاهزاده جمالى لايق داشت زن امير را « 38 »
هامش
( 1 ) متن تيز
( 2 ) مپ 2 - و آن غلام . . . نگاه كرد
( 3 ) مج - خود
( 4 ) مج و تعظيم احترام
( 5 ) مپ 2 : نمود
( 6 ) مپ 2 - اگر صواب بينى
( 7 ) مپ 2 : آورد
( 8 ) متن و مپ 2 : بر سر نهان
( 9 ) مپ 2 - تو
( 10 ) مپ 2 - بندگى
( 11 ) مج - سر
( 12 ) متن : سر ، مپ 2 : اين
( 13 ) مج : گذشتم
( 14 ) متن : غربت و عزلت
( 15 ) مپ 2 : با غربت عزلت گرفته
( 16 ) متن خود
( 17 ) مپ 2 : مىسازم
( 18 ) مج مهيا و
( 19 ) مپ 2 - و اسياب تو مرتب مىدارم
( 20 ) متن و مپ 2 - كار
( 21 ) مج :
مىگذاشت
( 22 ) مج : آن وقت كه
( 23 ) متن - را ، مپ 2 : تا وقتى او را
( 24 ) متن - را
مپ 2 : التماس نمود
( 25 ) مج بايد
( 26 ) متن - از
( 27 ) مج : خبردار باشى و تفحص بكنى
( 28 ) مج : مملكت
( 29 ) مج - مى
( 30 ) متن و مپ 2 و
( 31 ) متن و مپ 2 - و
( 32 ) متنها
( 32 ) مج - ظاهر
( 33 ) مپ 2 - همانا
( 34 ) مج - امارت
( 35 ) مج - و
( 36 ) متن : رفت
( 37 ) مج - روى
( 38 ) مپ 2 - را