خيل او « 1 » كوچ كرده بودند و او « 2 » بر عقب ايشان بشتافت « 3 » ، ايشان را ديد « 4 » كه بنهگاه « 5 » در دامن كوه زده بودند « 6 » . گفت : هزار دينار دادهام و اين سخن آموخته « 7 » كه تا بلندى يا بى در « 8 » پستى فرو ميا « 9 » ، اين سخن بىفايده نباشد . برفت و بالايى بطلبيد « 10 » و بفرمود تا خيمهء او بر آن بالا زدند « 11 » و بنهگاه تمام « 12 » آن جايگه نقل كردند « 13 » و « 14 » همراهان ديگر « 15 » كاهلى نمودند . و چون روز به آخر رسيد « 16 » ناگاه سيلى عظيم درآمد و مبلغى « 17 » رخت و ستورى چند « 18 » ببرد و پادشاهزاده « 19 » و خيل را « 20 » به سلامت بماندند « 21 » . پادشاهزاده گفت : اين سخن بارى « 22 » ده هزار دينار ارزيد « 23 » . چون روزى چند « 24 » برفتند « 25 » به شهرى رسيدند . شاهزاده برفت « 26 » تا مسكنى طلبد و جايى « 27 » نزول كند « 28 » . ناگاه آواز پردهدار آمد « 29 » كه « 30 » گفتند « 31 » : امير شهر مىگذرد « 32 » . شاهزاده نگاه « 33 » كرد « 34 » ، بندهاى ديد « 35 » از بندگان پدر « 36 » خود كه پدر او « 37 » امير آن « 38 » ولايت را « 39 » كشته بود و « 40 » ولايت او را داده « 41 » . شاهزاده تيز در وى نگريست و
هامش
( 1 ) مج : از در شهر بيرون آمده جمله
( 2 ) مپ 2 - و او
( 3 ) مج : بتاخت
( 4 ) متن : ايشان ديدند ، مپ 2 : ديد كه ايشان
( 5 ) متن و مپ 2 : بنگاه
( 6 ) مج + چون برسيد
( 7 ) مج + ام ، مپ 2 - و اين سخن آموختهام
( 8 ) مپ 2 : بر
( 9 ) مج : فرو نيايى
( 10 ) مپ 2 : بر بالا فرو آمد
( 11 ) مپ 2 - و بفرمود تا . . . ، زدند ، مج : و بالا طلب فرموده تا خيمه او بر آن بالا زدهاند
( 12 ) مج - تمام
( 13 ) مپ 2 - و بنگاه . . . نقل كردند
( 14 ) مج + ديگر
( 15 ) مج - ديگر
( 16 ) مپ 2 : آمد ، مج - و چون . . . رسيد
( 17 ) مپ 2 - مبلغى ، مج : مبلغ
( 18 ) مپ 2 : ستور ايشان ، مج : ستور خلق آب
( 19 ) مپ 2 - زاده
( 20 ) مپ 2 : با خيل او ، مج : او
( 21 ) مپ 2 : بماند
( 22 ) مج : با
( 23 ) متن و مج : ارزد
( 24 ) متن + روزى چند ديگر برآمد ، مپ 2 + روزى چند ديگر
( 25 ) متن و مپ 2 : مىرفتند ، متن ناگاه
( 26 ) متن : به شهر درآمد ، مج : بدان شهر درآمد
( 27 ) مپ 2 - جايى
( 28 ) مج - و جايى نزول كند
( 29 ) مپ 2 : آوازها شنيد ، مج : آواز يساولان بخاست
( 30 ) متن + بر در ايشان مىرفتند ، مج - كه بر در ايشان مىرفتند ، بنياد ايشان مىرفتند
( 31 ) مج - گفتند
( 32 ) مج : و امير شهر بود كه مىآمد
( 33 ) مج + كه
( 34 ) متن + و
( 35 ) مج : بود
( 36 ) مج + پدر
( 37 ) مج - پدر او
( 38 ) مج - آن
( 39 ) مج - را
( 40 ) مپ 2 - امير آن . . . بود و
( 41 ) مج - و ولايت او را داده