تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
خيل او « 1 » كوچ كرده بودند و او « 2 » بر عقب ايشان بشتافت « 3 » ، ايشان را ديد « 4 » كه بنه‌گاه « 5 » در دامن كوه زده بودند « 6 » . گفت : هزار دينار داده‌ام و اين سخن آموخته « 7 » كه تا بلندى يا بى در « 8 » پستى فرو ميا « 9 » ، اين سخن بىفايده نباشد . برفت و بالايى بطلبيد « 10 » و بفرمود تا خيمهء او بر آن بالا زدند « 11 » و بنه‌گاه تمام « 12 » آن جايگه نقل كردند « 13 » و « 14 » همراهان ديگر « 15 » كاهلى نمودند . و چون روز به آخر رسيد « 16 » ناگاه سيلى عظيم درآمد و مبلغى « 17 » رخت و ستورى چند « 18 » ببرد و پادشاه‌زاده « 19 » و خيل را « 20 » به سلامت بماندند « 21 » . پادشاه‌زاده گفت : اين سخن بارى « 22 » ده هزار دينار ارزيد « 23 » . چون روزى چند « 24 » برفتند « 25 » به شهرى رسيدند . شاه‌زاده برفت « 26 » تا مسكنى طلبد و جايى « 27 » نزول كند « 28 » . ناگاه آواز پرده‌دار آمد « 29 » كه « 30 » گفتند « 31 » : امير شهر مىگذرد « 32 » . شاه‌زاده نگاه « 33 » كرد « 34 » ، بنده‌اى ديد « 35 » از بندگان پدر « 36 » خود كه پدر او « 37 » امير آن « 38 » ولايت را « 39 » كشته بود و « 40 » ولايت او را داده « 41 » . شاه‌زاده تيز در وى نگريست و
هامش
( 1 ) مج : از در شهر بيرون آمده جمله ( 2 ) مپ 2 - و او ( 3 ) مج : بتاخت ( 4 ) متن : ايشان ديدند ، مپ 2 : ديد كه ايشان ( 5 ) متن و مپ 2 : بنگاه ( 6 ) مج + چون برسيد ( 7 ) مج + ام ، مپ 2 - و اين سخن آموخته‌ام ( 8 ) مپ 2 : بر ( 9 ) مج : فرو نيايى ( 10 ) مپ 2 : بر بالا فرو آمد ( 11 ) مپ 2 - و بفرمود تا . . . ، زدند ، مج : و بالا طلب فرموده تا خيمه او بر آن بالا زده‌اند ( 12 ) مج - تمام ( 13 ) مپ 2 - و بنگاه . . . نقل كردند ( 14 ) مج + ديگر ( 15 ) مج - ديگر ( 16 ) مپ 2 : آمد ، مج - و چون . . . رسيد ( 17 ) مپ 2 - مبلغى ، مج : مبلغ ( 18 ) مپ 2 : ستور ايشان ، مج : ستور خلق آب ( 19 ) مپ 2 - زاده ( 20 ) مپ 2 : با خيل او ، مج : او ( 21 ) مپ 2 : بماند ( 22 ) مج : با ( 23 ) متن و مج : ارزد ( 24 ) متن + روزى چند ديگر برآمد ، مپ 2 + روزى چند ديگر ( 25 ) متن و مپ 2 : مىرفتند ، متن ناگاه ( 26 ) متن : به شهر درآمد ، مج : بدان شهر درآمد ( 27 ) مپ 2 - جايى ( 28 ) مج - و جايى نزول كند ( 29 ) مپ 2 : آوازها شنيد ، مج : آواز يساولان بخاست ( 30 ) متن + بر در ايشان مىرفتند ، مج - كه بر در ايشان مىرفتند ، بنياد ايشان مىرفتند ( 31 ) مج - گفتند ( 32 ) مج : و امير شهر بود كه مىآمد ( 33 ) مج + كه ( 34 ) متن + و ( 35 ) مج : بود ( 36 ) مج + پدر ( 37 ) مج - پدر او ( 38 ) مج - آن ( 39 ) مج - را ( 40 ) مپ 2 - امير آن . . . بود و ( 41 ) مج - و ولايت او را داده