پس « 1 » زمانى بر « 3 » در دكان او « 4 » بنشست و از وى سؤال كرد كه خواجه چه كار كند « 5 » و به كدام حرفت موسوم باشد « 6 » ؟ مرد گفت : من سخن فروشم . شاهزاده متعجب شد . گفت : متاعى شايسته است اما خريدار نيست « 7 » ! گفت : محتاج در جهان بسيار است هركه را سعادت و اقبال مساعدت « 8 » كند ازين متاع من « 9 » امتناع ننمايد و به هر بها كه بفروشم « 10 » بخرد « 11 » . شاهزاده پيش رفت و « 12 » هزار دينار بداد « 13 » و گفت : مرا سخنى به فروش « 14 » . مرد « 15 » حكيم گفت : زينهار « 16 » اگر جايى بلند يا بى در پستى فرو نيايى « 17 » . شاهزاده گفت : ديگر بگوى « 18 » . گفت : اين سخن را بها دادى « 19 » اگر ديگر خواهى بها بده « 20 » . شاهزاده گفت : اين سهل سخنى « 21 » است « 22 » اما « 23 » باشد « 24 » كه سخنى بهتر ازين بگويد « 25 » ، هزار دينار ديگر بداد . گفت : زينهار تا در امانت خيانت نكنى . شاهزاده گفت : ديگر « 26 » بگوى . گفت : سيم بده تا « 27 » بگويم . گفت : اين هزار دينار ديگر بستان . چون زر بستد « 28 » گفت :
زينهار تا روز نيك را « 29 » به روز بد ندهى . شاهزاده از پيش او بازگشت و با خود گفت كه اين سخنان مرا به چه كار آيد ، درين انديشه برون رفت .
هامش
( 1 ) مج - پس
( 3 ) مج - او
( 4 ) مج : مىكند
( 5 ) مپ 2 - و به كدام . . .
باشد
( 6 ) مج : خريدار او بايد
( 7 ) متن و مپ 2 : معاودت
( 8 ) مج - من
( 9 ) مج : فروشد
( 10 ) مج بخرم
( 11 ) مپ 2 - پيش رفت و
( 12 ) مج : پادشاهزاده را تعجب زيادت بداد
( 13 ) مج و هزار دينار بداد
( 14 ) مج - مرد
( 15 ) مج : زنهار
( 16 ) مپ 2 : تا در راه در جايى پست فرو نيايى الا در بلندى
( 17 ) مج - بگوى
( 18 ) مج : داده
( 19 ) مج :
اگر بهاى سخن ديگر بدهى بگويم
( 20 ) مپ 2 : بود
( 21 ) مج - اما
( 22 ) مج : بايد
( 23 ) مج : بگويى و
( 24 ) متن و مپ 2 - ديگر
( 25 ) متن + ديگر
( 26 ) متن + ديگر
( 27 ) مج - گفت زينهار تا در . . . زر بستد
( 28 ) مج - را
( 29 ) مج : مىگفت