نوشته بودند و از « 1 » حال اضطرار و عجز خود حكايت كرده « 2 » پس بفرمود تا ايشان را حاضر آوردند « 3 » و از حال ايشان سؤال كرد . ايشان گفتند « 4 » كه « 5 » حال ما « 6 » بد شده بود و اضطرار روى نموده « 7 » و روزگار به سختى مى - گذرانيديم « 8 » و لكن پدر ما امانتى « 9 » نهاده بود به دست فلان پسر « 10 » بازرگان « 11 » و هيچ « 12 » كس را « 13 » ازين حال علم نداشت « 14 » ، او را چون احتياج ما روشن شد آن « 15 » امانت را تسليم كرد « 16 » . خليفه گفت : مردى « 17 » كه او را امانت و ديانت تا اين حد باشد « 18 » كه شخصى مالى خطير به وى امانت دهد و آن شخص « 19 » كشته شود « 20 » و او را خصمى و طالبى نبود و او آن مال بازرساند اين چنين كس « 21 » مستحق همه « 22 » تربيتها باشد « 23 » . پس پسر بازرگان را بخواند و تشريفى فاخر « 24 » داد و خزينهدارى به وى تفويض كرد و حال او به سبب آن « 25 » امانت بدانجا رسيد كه در بغداد هيچ كس را ثروت بيش ازو نبود تحقيق قول پيغمبر « 26 » عليه السلام كه « 27 » الامانة تجرّ الرّزق . « 28 »
حكايت ( 10 ) [ پادشاهزادهاى سه سخن خريد و هر كدام او را از ورطهاى هايل نجات داد و موجب رستگارى وى شد . ]
آوردهاند كه « 29 » يكى از ملوك عهد و « 30 » سلاطين وقت را « 31 » پسرى بود در غايت كياست و نهايت لطافت « 32 » و پدر جهان روشن
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 - از
( 2 ) متن : كرد ، مپ 2 : عجز خود نموده
( 3 ) متن :
كردند
( 4 ) مپ 2 : ايشان صورت حال خود تقرير كردند و امانت كه پيش پسر بازرگان بود
( 5 ) مج + ما را
( 6 ) مج - ما
( 7 ) مج - و اضطرار روى نموده
( 8 ) مج : و روزگار عسرت روى نموده است
( 9 ) مج : امانت
( 10 ) مج - پسر
( 11 ) مپ 2 - كه حال ما بد شد . . . بازرگان
( 12 ) مج - هيچ
( 13 ) مج - را
( 14 ) متن + و
( 15 ) متن - آن
( 16 ) متن :
به ما داد ، مپ 2 - و هيچ كس . . . تسليم كرد
( 17 ) متن و مپ 2 - مردى
( 18 ) مپ 2 - و ديانت
( 19 ) مپ 2 : تا بدين حد است
( 20 ) مپ 2 - مالى خطير . . . آن شخص
( 21 ) مپ 2 : باشند
( 22 ) مج - كه شخصى مالى . . .
چنين كس
( 23 ) مپ 2 و مج - همه
( 24 ) مپ 2 : است
( 25 ) متن و مپ 2 + به دو
( 26 ) مپ 2 - آن
( 27 ) مپ 2 : نبوى
( 28 ) مپ 2 - كه
( 29 ) مپ 2 - تحقيق قول . . . الرزق
( 30 ) متن و مپ 2 - ملوك عهد و
( 31 ) متن : عهد ، مپ 2 : وقت
( 32 ) مج : درايت