كه كشته شود نام او از بيت المال منقطع گردد ايشان « 1 » نوميد بازگشتند . پسر بازرگان حال ايشان پرسيد حال نوميدى خود تقرير كردند « 2 » . گفت : بدانيد كه پدر شما به نزديك من وديعتى نهاده است و مرا « 3 » وصيت كرده است و گفته « 4 » هرگاه كه حال فرزندان من بد شود تو « 5 » اين زر بديشان رسان ، و من تا اين غايت در آن « 6 » تصرف نكردهام « 7 » و آن مال همچنان به مهر نهاده است « 8 » و چون احتياج شما معلوم شد آن را به شما بازرسانم . اگر آنچه مرا « 9 » وصيت كرده است برسانيد منت دارم « 10 » و اگر امتناع نماييد خصومت « 11 » نكنم .
ايشان بغايت شادمانه « 12 » شدند و گفتند همان قدر كه پدر ما ترا « 13 » وصيت كرده است « 14 » به تو دهيم بلكه « 15 » آن را مضاعف كنيم و « 16 » به خدمت تو رسانيم . « 17 » پس ده هزار دينار « 18 » بياورد و در « 19 » پيش ايشان بنهاد از آن « 20 » دو هزار دينار به وى دادند و باقى در تصرف خود « 21 » آوردند و حال « 22 » ايشان بدان « 23 » منتظم شد تا وقتى « 24 » خليفه را « 25 » از حال آن سرهنگ « 26 » ياد آمد و « 26 » پرسيد كه حال فرزندان آن « 27 » سرهنگ چيست ؟ گفتند « 28 » حال ايشان منتظم است و اسباب مهيا و عيش مهنا « 29 » دارند « 30 » . خليفه گفت ايشان قصه به من
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 - ايشان
( 2 ) مپ 2 : حال نوميدى ايشان بديد ، مج : پسر بازرگان از حال ايشان پرسيد از نوميدى خود ذكر كردند او
( 3 ) مپ 2 + ده يازده آن
( 4 ) مج :
وصيت كرد و گفت
( 5 ) مج - تو
( 6 ) متن و مپ 2 - در آن
( 7 ) مپ 2 : نكردم
( 8 ) مج - است
( 9 ) مپ 2 - مرا
( 10 ) مج - و چون احتياج . . . دارم
( 11 ) متن و مپ 2 + با شما
( 12 ) مپ 2 : شاد ، مج : شادمان
( 13 ) مپ 2 - ما ترا
( 14 ) مپ 2 - است ، مج : كرد ، متن و مج + از مال خود
( 15 ) مپ 2 و مج : و
( 16 ) مج - كنيم و ، مپ 2 - و
( 17 ) مپ 2 - به خدمت تو رسانيم
( 18 ) مپ 2 : پس آن را
( 19 ) مج - در
( 20 ) متن : زر ، مج :
ايشان
( 21 ) مج - خود
( 22 ) متن : مال
( 23 ) مپ 2 - بدان
( 24 ) مج : تا بعد از مدتى
( 25 ) متن و مپ 2 و مج - را
( 26 ) متن و مپ 2 :
فرزند
( 27 ) مج - ياد آمد و
( 28 ) مپ 2 : آن فرزندان
( 29 ) متن + كه
( 30 ) مج : عيش مهيا و مهنا
مپ 2 - و اسباب . . . دارند