ترا « 1 » حلال كردم و « 2 » باقى به وقت حاجت « 3 » به فرزند من برسانى « 4 » . پسر بازرگان « 5 » قبول كرد و آن « 6 » سرهنگ برفت و « 7 » دو بدره زر « 8 » بياورد در « 9 » مقدار ده هزار دينار و « 10 » به وى تسليم كرد « 11 » و هيچ حجت نخواست ، و چون آن « 12 » سرهنگ به روم رفت در آن مصاف « 13 » شهيد شد و آن پسر آن مال را « 14 » محافظت مىكرد . بازرگان « 15 » از آن مال « 16 » باخبر « 17 » شد « 18 » ، گفت : اى پسر « 19 » حال من در دست « 20 » تنگى و عسرت « 21 » به حد كمال رسيده « 22 » و چندين مال در دست تو است « 23 » اگر بگذارى تا « 24 » قدرى ازين مال در « 25 » نفقه « 26 » كنيم « 27 » و بر خود اوام دانيم « 28 » چون آن « 29 » را « 30 » طالبى معين نيست چه زيان دارد . آن پسر گفت : حال تو از خيانت « 31 » بد شده است « 32 » اگر جان من برآيد « 33 » من درين خيانت نكنم . چون مدتى برآمد « 34 » حال فرزندان سرهنگ بد شد و دستتنگى « 35 » به ايشان در پيوست « 36 » به نزديك پسر بازرگان آمدند و از وى التماس نمودند تا ايشان را « 37 » سوى عبد الملك قصه نويسد « 38 » و از وى چيزى خواهد « 39 » چون آن قصه به عبد الملك دادند « 40 » گفت : هر كس
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 : به تو
( 2 ) مج - و
( 3 ) متن و مپ 2 - به وقت حاجت
( 4 ) مپ 2 : برسان ، مج : رسانى
( 5 ) متن + آن مال ، مپ 2 + آنرا
( 6 ) مج - آن
( 7 ) مج - برفت و
( 8 ) مج - زر
( 9 ) مپ 2 : به ، مج : و
( 10 ) مپ 2 و مج - و
( 11 ) مج : به وى داد
( 12 ) مج - آن
( 13 ) مپ 2 : جا
( 14 ) متن : و آن مال پسر را
( 15 ) متن : و پدرش را ، مج : و پدرش
( 16 ) متن و مپ 2 و بنياد : حال
( 17 ) متن : خبر
( 18 ) مپ 2 :
وقوف يافت ، مج + با فرزند
( 19 ) مج - اى پسر
( 20 ) مج - دست
( 21 ) متن و مپ 2 : حيرت ، بنياد : حسرت
( 22 ) متن + است
( 23 ) متن و مج : ما است
( 24 ) مپ 2 - بگذارى تا
( 25 ) مج و بنياد - در
( 26 ) مپ 2 + خود
( 27 ) مج : كنم
( 28 ) مج : وام دانم
( 29 ) مج : اين
( 30 ) مج + حال
( 31 ) متن : جنايت
( 32 ) مج : بد شد
( 33 ) مج : تا جان من بود
( 34 ) متن و مپ 2 + و
( 35 ) مج : عسرتى
( 36 ) مپ 2 - و دست . . . پيوست ، مج : در پيوسته
( 37 ) مپ 2 : به جهت ايشان ، متن + به
( 38 ) متن : نويسند
( 39 ) متن و مج : خواهند
( 40 ) مج : داد