چون او را به شهر رسانى بازگرد . و آن « 1 » هميان به وى باز « 2 » داد و او را به شهر رسانيد و به « 3 » بركات « 4 » آن امانتدارى بود كه او « 5 » از ابدال گشت « 6 » .
حكايت ( 9 ) [ امينى كه پدرش به سبب خيانت در تجارت بدروز شد و او از آن درس گرفت و چون صيت امانتش به گوش خليفه رسيد به مقام خزانهدارى او منصوب گشت . ]
آوردهاند كه « 7 » در دمشق بازرگانى بود كه از شهرها امانت به نزديك « 8 » وى فرستادندى و قوت او از آن به پاى « 9 » بود . وقتى ازو خيانتى « 10 » در وجود آمد و بازرگانان ازو نفور « 11 » شدند و كار او در تراجع افتاد و او مفلس گشت و او را اوام « 12 » بسيار گرد « 13 » بر « 14 » آمد . و او را پسرى بود سخت « 15 » عاقل و دانا چون پسر حال پدر بشنيد « 16 » زهد پيشه گرفت و بر تنگدستى صبر كرد و در جوار او « 17 » سرهنگى بود از سرهنگان « 18 » عبد الملك مروان . پس چنان اتفاق افتاد كه عبد الملك « 19 » مر « 20 » راين « 21 » سرهنگ را با گروهى « 22 » به جنگ فرستاد به « 23 » سوى « 24 » روم « 25 » اين سرهنگ پسر بازرگان را بخواند و جاى خالى كرد و او را « 26 » گفت : بدان « 27 » كه من دختركى خرد « 28 » دارم « 29 » و « 30 » به جهت او مالى ذخيره نهادهام و مرا « 31 » به حرب مىفرستد « 32 » آن مال « 33 » به نزديك تو « 34 » امانت خواهم نهاد اگر خداى عز و جل مرا بازرساند « 35 » حق تو بر خود « 36 » بشناسم « 37 » و اگر قضاى اجل رسيده « 38 » باشد عشر آن مال
هامش
( 1 ) مج - و آن
( 2 ) مج - باز
( 3 ) مج - به
( 4 ) مج :
بركت
( 5 ) متن + را
( 6 ) متن و مپ 2 : از اين كار بازگشت
( 7 ) مج + وقتى
( 8 ) مپ 2 - نزديك
( 9 ) مپ 2 - به پاى ، مج : قوت او ماهى
( 10 ) متن : جنايتى
( 11 ) مج : از وى مشغول
( 12 ) مج : وام
( 13 ) مج - گرد
( 14 ) مپ 2 - بر
( 15 ) مپ 2 :
به غايت
( 16 ) مپ 2 : بديد
( 17 ) مج : اين پسر
( 18 ) مپ 2 : از آن
( 19 ) مج + مروان
( 20 ) مپ 2 - مر
( 21 ) مج - مر اين
( 22 ) مپ 2 : جمعى
( 23 ) مج - به
( 24 ) مپ 2 - فرستاد به سوى
( 25 ) مپ 2 + فرستاد
( 26 ) مج - او را
( 27 ) مپ 2 - بدان
( 28 ) مپ 2 - خرد
( 29 ) مج : مرا دخترى است خرد
( 30 ) مج + من
( 31 ) مج : روى
( 32 ) مج : آورده مىشود
( 33 ) مپ 2 : آنرا
( 34 ) متن و مج + به
( 35 ) مج : به سلامت بازآورد
( 36 ) مپ 2 - بر خود
( 37 ) مج : حق خود از تو بستانم
( 38 ) متن و مپ 2 - رسيده