تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
خواند و « 1 » گفت : مرا معلوم شد كه تو مردى متمول بوده‌اى « 2 » و به « 3 » ضرورت « 4 » درين محنت افتاده‌اى عيال تو كجاست ؟ من « 5 » منزلگاه خود « 6 » نشان دادم . او « 7 » جماعتى را « 8 » از خدمتگاران خود « 9 » بفرستاد ، و « 10 » عيال مرا « 11 » به خانهء او آوردند « 12 » و طايفه‌اى از حرم خود را فرمود « 13 » تا آن ضعيفه را تعهد مىكردند « 14 » . روز ديگر مرا گفت : تو « 15 » مقصدى معين ندارى اگر هم اينجا نزديك من باشى « 16 » و « 17 » من ترا مايه دهم كه بدان تجارت كنى و قوتى « 18 » از آن « 19 » به دست آيد « 20 » از جادهء مصلحت دور نبود . « 21 » من بدان « 22 » رضا دادم و او مرا « 23 » سيصد دينار زر مايه نهاد « 24 » و من آن را در خريد و فروخت افكندم « 25 » و در مدتى نزديك « 26 » به پانصد دينار رسيد تمامت آن « 27 » مال « 28 » در پيش خدمت « 29 » او آوردم . « 30 » مرا گفت : اكنون ترا ثروتى بحاصل آمد و سرمايه به دست افتاد و از محنت فقر و فاقه « 31 » خلاص يافتى اگر آن « 32 » هميان خود را « 33 » ببينى بشناسى ؟ گفتم : بلى ، پس آن « 34 » هميان را همچنان به مهر خود « 35 » بياورد و
هامش
( 1 ) مپ 2 - مرا به . . . خواند و ( 2 ) مج : مامون بوده ( 3 ) متن و بنياد : و از راه ( 4 ) مج : صورت ( 5 ) مپ 2 و مج - من ( 6 ) مپ 2 - منزلگاه خود ، مج - خود ( 7 ) مج - او ( 8 ) متن و مپ 2 - را ( 9 ) مپ 2 - از خدمتگاران خود ( 10 ) متن : تا آن ( 11 ) متن - مرا ، مج : جماعت را ( 12 ) متن و مپ 2 : نقل كردند ( 13 ) مپ 2 : و جماعتى را برگماشت ( 14 ) متن : مىكنند ، مج : كردند ( 15 ) متن - تو ، مج : چون ( 16 ) و مپ 2 - اگر هم . . . باشى ( 17 ) متن و مپ 2 - و ( 18 ) مپ 2 : كفافى ، مج : سودى ( 19 ) مج - از آن ( 20 ) مج : به دست آرى ( 21 ) مپ 2 - از جاده مصلحت دور نبود ( 22 ) متن و مپ 2 : آن مرد گفت ( 23 ) مج - مرا ( 24 ) مپ 2 : داد ، مج : سيصد دينار مرا داد كه بدان تجارت كن ( 25 ) مپ 2 : در تصرف آوردم ( 26 ) متن و مج + آن ( 27 ) مج - آن ( 28 ) مپ 2 : را ( 29 ) مپ 2 - خدمت ( 30 ) متن و مپ 2 + او ( 31 ) مپ 2 - وفاقه ( 32 ) مج : اكنون ( 33 ) مپ 2 - را ، مج + اگر ( 34 ) مج : همان ( 35 ) مج : من
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 579 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )