پسران سعد « 1 » ابن نصر « 2 » ، ابراهيم « 3 » و عون و مسلمه « 4 » ، و ابراهيم مردى متمول بود و عون چيزى « 5 » زيادت نداشت و اما مردى « 6 » كسوب « 7 » بود و مسلمه در غايت فقر و فاقه و نهايت قلت بود « 8 » . چون اضطراب او « 9 » به حد كمال رسيد با برادر ميانگى خويش كه عون نام داشت حال خود باز راند و در كار خود از عون عونى خواست « 10 » و گفت « 11 » : برادرم ابراهيم « 12 » متمول است اگر مرا خدمتى فرمايد و « 13 » آنچه بيگانه را « 14 » مى « 15 » دهد به من دهد « 16 » او را « 17 » تفاوتى نكند و من آسوده بمانم . عون با ابراهيم حال « 18 » بازگفت . او اجابت كرد و مسلمه را به خدمت او برد ، و به خدمتهاى او قيام نمود « 19 » . و ابراهيم « 20 » تيمار كار او به تمامت واجب نمىداشت « 21 » تا روزى عون با امير « 22 » يوسف بوعلى « 23 » كه وكيل « 24 » كارخانه « 25 » متوكل « 26 » بود از هر نوع حكايت مىكرد . امير يوسف گفت : مرا مردى امين « 27 » حلالزاده مىبايد كه اشراف مطبخ را متقلّد « 28 » شود « 29 » تا اسراف و تعيير در آن مجال نيابد « 30 » .
عون گفت : من برادرى دارم به راستى و امانت كامل اما در عهدهء خط و بلاغت او « 31 » نيم « 32 » . امير يوسف گفت : كار مرا كفايت تواند كرد او را
هامش
( 1 ) مج و بنياد : سعيد
( 2 ) مج - ابن نصر ، متن + ابن ابى ، بنياد + ابن
( 3 ) مپ 2 + نامى
( 4 ) مپ 2 - مسلمه
( 5 ) مج : مردى
( 6 ) مج :
مرد
( 7 ) بنياد : به كسوت
( 8 ) مپ 2 - و نهايت قلت بود
( 9 ) متن - او ، مج : مسلمه
( 10 ) مج : طلبيد
( 11 ) متن + كه
( 12 ) مج + مردى
( 13 ) مپ 2 - مرا خدمتى فرمايد و ، مج - و
( 14 ) مج : مرا
( 15 ) مج - مى
( 16 ) مج - به من دهد
( 17 ) متن + هيچ ، مپ 2 - او را
( 18 ) مج + او
( 19 ) مپ 2 - و به خدمت . . . نمود ، مج : و مسلمه به خدمتهاى پسنديده او مىبود
( 20 ) مج + هم
( 21 ) مپ 2 : واجب داشت ، مج : رعايت او به واجبى نمود
( 22 ) متن و مپ 2 : ابو
( 23 ) مج : بوما ، بنياد : ابو على
( 24 ) بنياد + در
( 25 ) مپ 2 : خانه
( 26 ) مپ 2 : او
( 27 ) متن و مپ 2 - امين
( 28 ) بنياد : مطبخ مرا مقلد
( 29 ) مج : مطبخ به دو سپرم
( 30 ) مپ 2 و مج - تا اسراف . . . نيابد
( 31 ) متن - او
( 32 ) بنياد : نيستم ، مپ 2 - اما در . . . نيم