هميانى از من بيفتاد « 1 » كه در وى مالى خطير بود ، و جوهرى كه « 2 » قيمت وى « 3 » سه هزار دينار سرخ بود « 4 » در آنجا « 5 » نهاده بودم « 6 » و من از فوات آن هيچ تأسف نخوردم و از ضايع شدن « 7 » آن هيچ « 8 » اضطراب نكردم اما چون « 9 » اين ساعت « 10 » آن مال تلف شده است و در خزانهء « 11 » سينه جز نقد امانى نمانده است « 12 » به فوات نيم دانگ درم « 13 » چندين اضطراب كرده مىآيد « 14 » . آن « 15 » مرد گفت : بيا و صفت هميان خود بگوى . گفتم : اى خواجه از سر اين افسوس درگذر و « 16 » بيچارگان « 17 » را به سخن « 18 » سخريت « 19 » مرنجان كه چه نيكو « 20 » گفتهاند :
بيت ؛
تو چون شيرى « 21 » غريبان را ميفكن * غريبان را سگان باشند دشمن « 22 »
آن خواجه گفت : اين سخن از راه طنز « 23 » گفته نمى « 24 » آيد « 25 » ، تقرير كن كه « 26 » كدام وقت اين هميان به باد داده « 27 » و در كدام زمين « 28 » اين اتفاق افتاده است .
مرد گفت كه تمامت « 29 » قصهء خود « 30 » با وى بازگفتم و مرا به نزديك خود
هامش
( 1 ) مپ 2 : گم شد
( 2 ) مج : در
( 3 ) مج - وى
( 4 ) مپ 2 - كه قيمت . . . بود ، مج - بود
( 5 ) مپ 2 : آن
( 6 ) مج - و
( 7 ) مج :
تضييع
( 8 ) مج - هيچ
( 9 ) مج - چون
( 10 ) مج + چون
( 11 ) مج : خزينه
( 12 ) مپ 2 - و در خزانه . . . است ، مج : جز حسرت همان هميان نماندم
( 13 ) متن و مپ 2 و بنياد : ربع دينارى
( 14 ) مپ 2 و مج :
مىكنم
( 15 ) مج - آن
( 16 ) مج + بر
( 17 ) مج + و مظلوم
( 18 ) مج - را به سخن
( 19 ) مج + مكن
( 20 ) مپ 2 - چه نيكو
( 21 ) بنياد : سيرى
( 22 ) مج - مرنجان كه چه . . . باشند دشمن ، متن + چون بيت بخواند
( 23 ) مپ 2 : به طنز
( 24 ) متن : همى
( 25 ) مج :
نمىشود
( 26 ) مج - كه
( 27 ) مپ 2 - كدام وقت . . . داده
( 28 ) مپ 2 : موضع
( 29 ) مج : من تمام ، مپ 2 - كه تمامت
( 30 ) مج - خود