و هميان را « 1 » در آنجا « 2 » بگذاشتم « 3 » و چون به مقصد رسيدم از آن هميانم ياد آمد « 4 » . گفتم « 5 » كه مسجد جاى « 6 » غريبان باشد و هركس كه خواهد در وى رود و اين ساعت آن سيم « 7 » برده باشند و از طلب آن مرا « 8 » فايده نباشد « 9 » .
مدتى بر آن صبر كردم و حال قلت و بينوايى « 10 » من به حد كمال رسيد . شبى بدان مسجد رفتم و چند ركعت نماز بگزاردم و سر به سجده « 11 » نهادم و گفتم : الهى مال من به من باز رسان كه « 12 » از « 13 » خانهء تو بردند « 14 » و به طلب آن به كجا روم « 15 » . پير زنى « 16 » در مسجد بود و « 17 » در پس ستونى نماز مى - گزارد « 18 » مرا گفت : حال خود با من بازگوى . حال تقرير كردم « 19 » . پير زن « 20 » گفت : آن زر تو من دارم و يك سال است كه « 21 » خصم آن « 22 » را « 23 » مىطلبم .
پس برفت « 24 » و هميان « 25 » به مهر خود بياورد و به « 26 » من تسليم كرد تا ارباب يقين را معلوم گردد كه هيچ مأمنى چون حضرت آفريدگار عالم تعالى و تقدس نيست « 27 » . هرچه در امان حرم « 28 » او آمد « 29 » هيچ كس بر آن قادر نشود .
حكايت ( 7 ) [ مردى ضعيف و مقل حال به بركت امانت به مقام پيشكارى متوكل عباسى رسيد و انعام بسيار يافت ]
گفتهاند كه در شهر سرّ من رأى « 30 » سه برادر « 31 » بودند
هامش
( 1 ) مج - در
( 2 ) مپ 2 - و هميان را در آنجا
( 3 ) مپ 2 و مج : فراموش كردم
( 4 ) مپ 2 - از آن . . . ياد آمد
( 5 ) مپ 2 : انديشيدم
( 6 ) مج + باش
( 7 ) متن و مج + را
( 8 ) مج - آن مرا
( 9 ) مج : نبود
( 10 ) متن و مج - و بينوايى
( 11 ) مج : مسجد
( 12 ) مج - به من بازرسان
( 13 ) متن : به ، مپ 2 : در
( 14 ) متن : بردم ، مج : بردهاند ، بنياد : به در نبردم ، متن + و
( 15 ) مپ 2 - به طلب . . . روم
( 16 ) مج : زالى بود
( 17 ) متن و مج - بود و
( 18 ) متن : بگزارد ،
( 19 ) مج : از من حال هميان پرسيد با وى حكايت كردم
( 20 ) مج - پير زن
( 21 ) متن و مج + من
( 22 ) متن + زر
( 23 ) مج : كه تو را
( 24 ) مپ 2 و مج - پس برفت
( 25 ) متن و مج : همچنان
( 26 ) مج - خود بياورد و به
( 27 ) مج : چون حضرت او نيست و
( 28 ) متن و مپ 2 : رحمت
( 29 ) مج - آمد
( 30 ) متن و مپ 2 - راى
( 31 ) مج : برادران