را « 1 » ببوسيد و گفت : رأى امير المؤمنين را معلوم است كه پسر رائق به قصد جان من « 2 » آمده بود و پيش از آنكه او بر من شام خورد « 3 » من بر وى چاشت خوردم و حال پريشانى « 4 » او بر رأى مبارك « 5 » امير المؤمنين « 6 » مقرر باشد « 7 » .
پس امير المؤمنين را « 8 » استدعا كرد تا در موصل آمد و او را چندان مال « 9 » بداد كه « 10 » متحير بماند و تمامت آن « 11 » حشم و سپاه « 12 » را مال خطير فرمود « 13 » چه از قبل خليفه و چه از قبل خود و « 14 » امير المؤمنين آنرا از وى بپسنديد و سپهسالارى بغداد او را داد و مثال حال ايشان چون كورى بود و بينايى « 15 » كه هر دو « 16 » در چاهى افتادند اگر « 17 » چه « 18 » افتادن ميان ايشان « 19 » مشترك است اما علت نابينايى « 20 » به نزديك مردمان مقبولتر باشد چنان كه عذر پسر رائق و عذر « 21 » ابو الهيجا « 22 » ، و اگر پسر رائق راز با كسى « 23 » آشكارا نكردى « 24 » بر خصم قادر شدى پس « 25 » چون بيگانه را محرم راز خود ساخت سر خود « 26 » به باد داد « 27 » .
بيت « 28 »
شنيدهاى كه در افواه بخردان « 29 » رفتست * زبان سرخ سر سبز را به باد دهد « 30 »
هامش
( 1 ) مج - را
( 2 ) مج + اينجا
( 3 ) مج : خوردى
( 4 ) مج : پريشانى
( 5 ) مپ 2 - مبارك
( 6 ) مج - امير المؤمنين
( 7 ) مج : مقرر شده باشد
( 8 ) متن - را
( 9 ) مج : خدمتى
( 10 ) متن و مج + امير المؤمنين
( 11 ) مج - آن
( 12 ) مج - و سپاه
( 13 ) مج : بداد
( 14 ) مپ 2 - و تمامت آن حشم . . . قبل خود
( 15 ) مج : چون كورى و بينائى بود
( 16 ) مپ 2 :
كه به روز
( 17 ) مپ 2 : و
( 18 ) متن و مپ 2 - چه
( 19 ) مج : هر دو
( 20 ) مپ 2 : نابينا ، مج : عذر نابينا
( 21 ) متن - و عذر ، مپ 2 - عذر
( 22 ) متن + را
( 23 ) متن : راز باز كسى
( 24 ) مج : از راز خويش ثالثى را آگاه نكردى
( 25 ) مپ 2 و مج : و
( 26 ) مپ 2 + را
( 27 ) مج + چنانكه گفتهاند
( 28 ) مج : نظم
( 29 ) متن : بر زبان ، مج : خردان ، تصحيح قياسى است
( 30 ) مپ 4 - بيت . . . به باد دهد