آنست « 1 » كه امير المؤمنين پسر را فرمان دهد « 2 » تا از آب بگذرد و من در خدمت او بروم و عقد « 3 » نكاح منعقد گردانم تا او ساكن شود و « 4 » اعتماد كند و بيرون آيد . متقى « 5 » گفت همچنان بايد كرد « 6 » . پسر « 7 » رائق در صحبت « 8 » پسر امير المؤمنين « 9 » از آب بگذشتند و ابو الهيجا در حق ايشان بسيار « 10 » خدمت كرد و اموال خطير پيشكش كشيد و شرط نكاح چنانكه « 11 » سزا « 12 » بود « 13 » به تقديم رسانيد « 14 » و « 15 » پسر امير المؤمنين را « 16 » هم در آن « 17 » روز بازگردانيد « 18 » و پسر رائق را گفت : تو « 19 » امروز مهمان من « 20 » باش . چون « 21 » ساعتى بود پسر رائق « 22 » گفت : بخواهم رفتن « 23 » كه امير المؤمنين « 24 » تنها است و نبايد كه خاطر مبارك « 25 » او كوفته « 26 » شود . روز ديگر به خدمت آيم « 27 » و مهمانى خوريم .
ابو الهيجا فرمود تا اسب او را « 28 » پيش كشيدند و چون پسر رائق « 29 » خواست كه سوار شود شمشير در وى نهادند و او « 30 » را پارهپاره كردند و جمله كسان او را اجازت داد « 31 » تا بروند « 32 » و گفت « 33 » : مرا با شما كارى نيست « 34 » . و هم در ساعت سوار شد « 35 » و به خدمت امير المؤمنين « 36 » رفت و بساط « 37 » خلافت
هامش
( 1 ) مج 2 : آن باشد
( 2 ) مج : فرمايد
( 3 ) متن و مج - عقد
( 4 ) مپ 2 - او ساكن شود و
( 5 ) مج : خليفه
( 6 ) متن : متقى فرمود كه صواب آن است ، مج : خليفه فرمود كه صواب است
( 7 ) متن و مپ 2 : پس ، مپ 2 + رفتند و
( 8 ) مج + و خدمت
( 9 ) مپ 2 - واتق در . . . امير المؤمنين
( 10 ) مپ 2 - بسيار
( 11 ) متن + شرايط
( 12 ) متن : سر او
( 13 ) مپ 2 - چنانكه . . . بود
( 14 ) مج : رسانيدند
( 15 ) مج : و
( 16 ) مج + را
( 17 ) مج - آن
( 18 ) مج : بازگرد
( 19 ) مج : كه
( 20 ) مپ 2 : ما
( 21 ) متن و مج : تا + ساعتى از خدمت تو برآسايم پس رائق
( 22 ) متن و مج - پسر رائق
( 23 ) مج : رفت
( 24 ) مج : خليفه
( 25 ) مپ 2 و مج - مبارك
( 26 ) متن : گرفته
( 27 ) مپ 2 : بازآيم ، مج : آييم
( 28 ) مپ 2 و مج - را
( 29 ) متن و مپ 2 - پسر رائق
( 30 ) متن : پسر رائق
( 31 )
( 32 ) متن : دادند
( 33 ) مج : اجازت داد كه جمله بروند
( 34 ) مج - و گفت
( 35 ) مپ 2 - و جمله كسان او . . . كارى نيست
( 36 ) متن : سوار شدند
( 37 ) مپ 2 : خلافت
مپ 2 : زمين